مرد مسافر نگاهی کرد و گفت بازار رشت و خانه میرزاکوچک هر دو طرفِ راست هستند؟ راننده گفت نه آقا جان، بعد با دست مسیر مستقیم را نشان داد و گفت راست میروی بازار این طرف و با دست سمت راست را نشان داد گفت از این طرف هم خانه میرزا کوچک خان

با دست مسیر مستقیم را نشان دادم. راننده ایستاد گفتم شهرداری؟
گفت بفرما.
راننده که مرد سالمندی بود در حال صحبت با مرد و زنی بود که عقب ماشین نشسته بودند. مرد با لهجه اصفهانی پرسید این نزدیکیها جای دیدنی کجا هست که پیاده بتوانیم برویم؟
راننده گفت میدان شهرداری و بازار میتوانید بروید و خرید کنید.
زن پرسید بازار محلی است؟
راننده گفت همه چیز دارند. هم محلی و هم چیزهای دیگر،هم خوردنی و هم پوشیدنی.
مرد پرسید غیر از بازار چی دارد؟
راننده گفت دیگر چیزی به ذهنم نمی رسد، از من پرسید این نزدیکیها دیگر چه جای دیدنی دارد؟
گفتم خانه میرزا کوچکخان را هم میتوانید ببینید و با چند دقیقه پیادهروی موزه رشت هم این نزدیکیها هست در خیابان بیستون آنجا هم میتوانید بروید.
مرد رو به زن گفت پس اول میرویم بازار، بعد از موزه و خانه میرزا کوچک خان هم دیدن میکنیم.
زن گفت اول برویم موزه و خانه میرزا بعد برویم بازار تا سوغاتی را با خودمون نچرخانیم.
راننده با خنده گفت آقای شما حواسش جمع است. میخواد اول شما رو ببره بازار که به این بهانه زیاد خرج روی دستش نذارید بگه میخوایم بریم موزه نمیتوانیم این همه اثاث را با خودمان بچر خانیم.
خانم با خنده پرسید یعنی میخواهید بگویید شوهر من خسیسه؟
راننده گفت استغفرالله! اصفهانی و خسیس؟
بعد همه با هم خندیدیم. راننده ایستاد و گفت بفرمایید برید به سلامت و تندرستی انشاالله.
مرد پرسید بازار از کدام طرف برویم؟ راننده گفت راست میروید بازار.
مرد رو کرد به من و پرسید، خانه میرزا کوچک از کدام طرف است گفتم سمت راست میروید خانه میرزا کوچک.
مرد مسافر یک نگاهی کرد و گفت بازار و خانه میرزاکوچک هر دو طرف راست هستند؟ راننده گفت نه آقا جان، بعد با دست مسیر مستقیم را نشان داد و گفت راست میروی بازار این طرف و با دست سمت راست را نشان داد گفت از این طرف هم خانه میرزا کوچک خان.
مرد مسافر که گیج شده بود گفت مستقیم را نشان میدهی میگویی راست و هم راست را نشان میدهی میگویی راست؟
من با لبخند توضیح دادم در رشت معمولاً مستقیم را میگویند راست.
مرد پرسید بعد راست را چه میگویند گفتم میگویند دست راست.
مرد اصفهانی خندید و گفت بعد واسه ما حرف در میآورید میگویید اصفهانیها خسیس هستند شما در حرف زدن هم خسیس هستید. نمیشه که هم راست، راست باشه و هم مستقیم، راست. و بعد رو به جلو حرکت کرد.
راننده گفت دیدی چی «دشاده اَمره»! (کنایه از دست انداختن)
گفتم بنده خدا از طرز آدرس دادن ما قاطی کرد.
راننده با تعجب گفت پس چرا تا به حال من به هر کی گفتم راست برو اعتراض نکرد؟
گفتم احتمالاً غیر گیلانی از شما نپرسیده، گیلانی عادت داره منظور از راست را متوجه می شه. مسافران متوجه منظور شما نمیشوند.
راننده خندید و گفت پس تا الان کرتی، پرتی آدرس میدادم؟
گفتم تو همین مایهها!
راننده که دمغ به نظر میرسید گفت، تو هم خوب «دشادی» منو.
امروز روز ما نیست!
خندهای کردم و پیاده شدم.
*کارگردان تاتر
نظر شما:
قیمت طلا، سکه و ارز در بازار رشت، امروز یکشنبه ۲۴خرداد ۱۴۰۵
قیمت طلا، سکه و ارز در بازار رشت امروز سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۵
قیمت طلا، سکه و ارز در بازار رشت، امروز چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵