روایت یک ماجرای پردردسر در تاکسی رشت؛

دزدی که هم طلاهای زنم را بُرد و هم باعث بیماری اش شد


۱۴۰۳/۰۳/۰۹ - ۲۰:۵۳ | کد خبر: ۴۴۴۴۴ چاپ

مرد گفت خانه ما ویلایی است. با زنم مهمانی رفته بودیم، آخر شب برگشتیم وقتی در خانه را باز کردم، خانم من اول رفت داخل و مات و مبهوت مانده بود و هیچ  حرکتی نمی کرد.

خشکش زده بود. من بد جوری هول کردم، داخل خانه را دیدم که به هم ریخته است فهمیدم دزد آمده است.

دزدی که هم طلاهای زنم را بُرد و هم باعث بیماری اش شد

اختصاصی کلانشهر: رضا حقی*-«ماشین‌نگاره» عنوان سلسله مطالبی است که در اتومبیل (ماشین) می‌گذرد و چهارشنبه هر هفته در کلانشهر منتشر می‌شود. (بیشتر بخوانید)

دختر جوان که جلوی ماشین نشسته بود گفت مرسی من پیاده می‌شوم.

راننده به راه خودش ادامه داد. دختر با ناراحتی بلندتر گفت آقا، گفتم پیاده می‌شوم.

راننده انگار تازه متوجه شده بود گفت ببخشید متوجه نشدم؛ بفرمایید.

از داخل آینه نگاهی به ما کرد و گفت دیشب خوب نخوابیدم، حواسم نبود.

مرد میانسال که بغل من نشسته بود گفت داشتی چرت می‌زدی.

 رضا حقی11

راننده گفت چرت، نه بابا، دیشب دزدگیر خانه همسایه به صدا در آمد دیگه تا صبح نتونستم بخوابم. فکرم درگیر اون بود متوجه نشدم.

مرد پرسید دزد را گرفتند؟ راننده گفت نه همسایه‌ها آمدیم سر کوچه دو نفر جوان را در حال فرار دیدیم  دنبالشان رفتیم.

مرد گفت گرفتید آنها را؟

 راننده گفت نه بابا مثل فرفره می‌دویدند کار ما نبود.

ولی همش فکر می‌کنم یکی شان را یک جایی دیده‌ام.

با خنده گفتم پس شما پلیس بازیت گل کرده بود.

 راننده گفت آره فکر کنم. نمی دانم اون رو کجا دیدم.

مرد پرسید چیزی هم دزدیدن؟ راننده گفت نه دزدگیر همین اول کار به صدا در اومد آنها فرار کردند.

مرد گفت پس بخیر گذشت.

خانه من را الان سه سال است دزد زده هنوز هم هیچ سرنخی پیدا نکردند.

راننده گفت چی دزدیدند؟

مرد گفت طلا. هرچی زنم طلا داشت بردند.

راننده گفت دیگه هیچی نبردند؟

مرد گفت نه، حالا طلا به جهنم مشکل اصلی زنم هست که تا الان حالش خوب نشده.

راننده گفت چرا؟

مرد گفت خانه ما ویلایی است. با زنم مهمانی رفته بودیم، آخر شب برگشتیم وقتی در خانه را باز کردم، خانم من اول رفت داخل و مات و مبهوت مانده بود و هیچ  حرکتی نمی کرد.

خشکش زده بود. من بد جوری هول کردم، داخل خانه را دیدم که به هم ریخته است فهمیدم دزد آمده است.

 بعد خانومم رو بردم دکتر.

 تا چند هفته حرف نمی‌زد.

 دکتر گفت دچار شوک شده، کم کم به حرف آمد ولی هنوز میزان نیست و لکنت زبان دارد.

  سه ساله دیگر هیچ جا نمی‌رویم و خانه را تنها نمی‌گذاریم

راننده گفت شکایت کردید؟

مرد گفت رفتم شکایت کردم. اوایل هر روز می‌رفتم اداره آگاهی.

آمدند انگشت نگاری، همه جا را چند بار بررسی کردند، منم دو سه هفته اول هر روز  می رفتم ببینم نتیجه چی شده.

بعد از سه هفته یک روز صبح به من گفتند خبر خوبی برایت داریم.

گفتم دزد را پیدا کردید؟ گفتند نه، ولی نتایج انگشت نگاری آمد، فهمیدیم تو دزد نیستی!

راننده گفت یعنی چی تو دزد نیستی؟

مرد گفت مثل اینکه پلیس ها فکر کرده بودند  من طلای خانمم را برداشتم از روی انگشت نگاری فهمیدند دو نفر غریبه هم آمدند در خانه و از من رفع اتهام کردند.

گفتم با شنیدن این خبر حتماً این بار شما زبانت بند آمد.

مرد گفت تقریباً، چند دقیقه ساکت ماندم و گفتم ممنون کشف بزرگی کردید.

دیگر ماهی یک بار سر می‌زنم و پیگیر می‌شوم که یادشان نرود.

 راننده گفت یک دزدگیر بگذار خودت را راحت کن.

مرد گفت گذاشتم ولی خانمم به اون اطمینان ندارد، طلاها به جهنم، اخلاق خانمم کلاً فرق کرده و آن دل و دماغ سابق را ندارد.

آقا دستت درد نکنه من همین لب آب پیاده می‌شوم.

راننده گفت، خدا آخر و عاقبت مارا ختم به خیر بکند،  ترمز کرد  و گفت بفرمایید.

*کارگردان تاتر

نظر شما:

security code