نقد تئاتر «گذشته» به کارگردانی خاطره عابدی؛ اجرا شده در رشت

مردی که در قلبِ خانواده خود مُرده بود


۱۴۰۳/۰۳/۱۹ - ۱۴:۲۹ | کد خبر: ۴۴۷۱۴ چاپ

خاطره عابدی، در اولین تجربه ساخت خود، به شخصیت های نمایشش نزدیک می شود، آنها را به درستی بال و پر می دهد و مشکلات عاطفی و روانی آنها را بصورت منطقی نشان می دهد

مردی که در قلبِ خانواده خود مُرده بود
کلانشهر: مهرشاد کیارس- اولین تجربه خاطره عابدی، در عرصه کارگردانی، اقتباسی از خون عشق دروغین به قلم دن دلیلو، نویسنده سرشناس آمریکایی بود که اخیرا با بازی مهدی مخبری، شیدا خانزاده، سینا جعفری و خاطره عابدی در تماشاخانه نارون رشت روی صحنه رفت.

دلیلو این اثر را در سال ۲۰۰۵ میلادی نوشت، او نویسنده ای پر کار و پر افتخار است که البته در ایران چندان شناخته شده نیست و تعداد کمی از آثارش تا به حال به زبان فارسی ترجمه شده است.

دن دلیلو، نویسنده ایست که بسیار تحت تاثیر وقایع اجتماعی و سیاسی و حتی ورزشی قرار دارد، خود او در مصاحبه ای اعتراف می کند که ترور جان_اف_ کندی، رئیس جمهور اسبق ایالات متحده تاثیر شگرفی روی او داشته. (این ترور تاثیر شگفت آوری در من داشت، همه چیز را تغییر داد و همچنین غوغایی که پس از آن به پا شد، شورش ها، مسائل نژادی ، خشونت، فکر می کنم بر خواسته از آن لحظه بود  که در دالاس به وقوع پیوست...) *1

در خون عشق دروغین نیز، دلیلو تحت تاثیر یک پرونده قضایی قرار دارد و جانمایه اثرش را از آن الهام می گیرد.

خانم تری شایوو، پس از یک حادثه به ضایعه مغزی دچار می شود و پس از آن زندگی اش ، تبدیل به زندگی نباتی می شود، او تنها با کمک دستگاه های غذا رسان و اکسیژن رسان، به زندگی نباتی خود ادامه می دهد، همسر او با این استنباط که وی در حال تحمل رنجی شدید است درخواست می کند که دستگاههای غذا رسانی را از بدن همسرش جدا کنند، اما پدر و مادر تری شایوو، با این اقدام مخالفت می کنند، در نتیجه پرونده قضایی مفصل و جنجالی برای این موضوع تشکیل می شود که از سال ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۵ به طول می انجامد! *2


نامی که دلیلو بر اثرش می گذارد، نام جالب و هوشمندانه ایست، در زبان انگلیسی این نام بصورت ( love_lies_bleeding) نوشته می شود که در واقع نام گل زینتی است که نقش پر رنگی در ادبیات انگلیسی دارد، این گل را ما در ایران، بستان آرا، یا همان تاج خروس ، می نامیم که فلسفه جالبی در پشت نامگذاری انگلیسی آن وجود دارد*3

 نامی که خاطره عابدی برای نمایش خود انتخاب می کند نیز بسیار هوشمندانه است، چرا که تمامی قصه بر روی حوادثی است که در «گذشته» به وقوع پیوسته و این گذشته است که در حال ساخت آینده ای نامعلوم است.

الکس، پدر و همسری بد اخلاق که تحت تاثیر کودکی پر تنش خود، تبدیل به انسانی نفرت انگیز شده دچار ضایعه مغزی می شود و چهار همسر او به همراه تنها فرزندش، «شان» در حال تصمیم گیری درباره وضعیت او و خودشان هستند...

در این بین یکی از همسران الکس (توئینت)که تنها کسی بود که عاشقانه او را دوست می داشت، در نتیجه بی توجهی الکس و ترجیح دادن زنهای دیگرش به او ، تصمیم می گیرد با پسر الکس (شان) رابطه برقرار کند و به این طریق از الکس انتقام عاطفی بگیرد.

در پایان توئینت، با یادداشتی که برای «شان» می فرستد، اعتراف می کند که هرگز به او علاقمند نبوده و تنها این رابطه را واکنشی به بی توجهی پدرش، الکس می داند، او برای «شان» می نویسد: (تو پسر الکس هستی، زندگی عاشقانه ای که با الکس ساخته بودم به خاطر تو خراب شد...من هرگز خیال زندگی کردن با تو رو نداشتم...تو نه تنها فرقی با الکس نداری، بلکه می تونی خیلی بدتر از اون باشی...) ( نقل به مضمون)

«شان» در نتیجه تاثیرات معشوقه خود که در واقع همان نامادریش است و البته به یاد آوردن کودکی تلخی که با پدر تجربه کرده، سَمی کُشنده را به سِرم او تزریق می کند و او را «اُتانازی» می کند. (شرایطی که در آن بیمار بنا به درخواست خودش به صورت طبیعی و آرام می میرد)

به عقیده من، روایت خاطره عابدی از نمایشنامه از لحاظ شخصیت پردازی عمیق تر و لایه دار تر از متن اصلی است.

در اواخر نمایش، «شان»، پس از اینکه سَم را به بدن پدر تزریق کرده، کنار تخت او می نشیند و در حال مستی، خاطرات بد کودکی اش را با او بازگو می کند، در نتیجه مرور این خاطرات، از خود بیخود شده و بالشتی را به صورت پدر فشار می دهد...

در اینجا تعلیقی جالب و ظریف شکل می گیرد، آیا مرگ پدر در نتیجه تزریق سَم بوده یا اینکه شاهد یک پدرکُشی بودیم؟ چرا که تزریق سَم، اقدامی قانونی و خفه کردن با بالشت، جنایت محسوب می شود .

بنابر این خاطره عابدی، در اولین تجربه ساخت خود، به شخصیت های نمایشش نزدیک می شود، آنها را به درستی بال و پر می دهد و مشکلات عاطفی و روانی آنها را بصورت منطقی نشان می دهد اما این شخصیت پردازی، متاسفانه کلیت اثر را تبدیل به اثری کم نقص نمی کند.

روایت اصلی نمایش «دروغ» در لبه فهم نشدن قرار دارد، به نحوی که این امکان وجود دارد بسیاری از تماشاگران، روایت اصلی را به درستی متوجه نشده و یا اصلا متوجه نشوند، دلیل آن اینست که اطلاعات اصلی و حیاتی برای دنبال کردن خط داستانی توسط تماشاگر، خیلی دیر و گاها نامفهوم به او داده می شود.

 به عنوان نمونه در نمایشی که کمی کمتر از یک ساعت به طول می انجامد، اولین اطلاعات راجب به اینکه الکس روی تخت خوابیده و زندگی نباتی دارد در دقیقه ۱۴ به مخاطب داده می شود، قبل از این زمان و بسیاری زمانهای دیگر، کارگردان مشغول کاراکترهای خود است، مثلا الکس، به خوبی شخصیت پردازی می شود، ما اطلاعاتی راجب به گذشته او و حتی ارتباطش با همسرانش دریافت می کنیم، در نتیجه این وسواس روی کاراکترها، روایت اصلی کمی نامفهوم و سخت فهم می شود.

نوع میزانسن انتخاب شده ، زیبا و مناسب است که البته در نمایشنامه اصلی نیز به همین ترتیب است، بازی با نورهای موضعی روی سر کاراکترها به دقت انجام شده و با زمانبندی درست همراه شده است،در این بین تماشاگر متوجه می شود که الکس، این پدر بد اخلاق و کم توجه، که نقاش هم هست، تابلوهای خود را به پسرش ترجیح می دهد، و حتی یک مرتبه برای اینکه پسر به وسایل نقاشی او دست زده، به شدت او را کتک می زند، اما در قاب نمایش، تابلوهای الکس نمود کمی دارند، کارگردان چند تابلو را در انتهای سمت چپ صحنه (از زاویه دید تماشاگر) قرار داده که به سختی دیده می شوند و حتی تابلویی که در سمت دیگر قرار گرفته، تابلویی مدرن به سبک حجم و برش است و تناسبی با شخصیت الکس ندارد، و نمی تواند حالات روحی او را بازتاب دهد.

در روایت خاطره عابدی، عنصر انتقام نقش اصلی را  ایفا می کند، توئینت به عنوان همسری سرخورده از عشق و «شان» پسری که با گذشته ای دردآور از پدر زندگی می کند، هر دو انگیزه کافی برای کشتن الکس را دارند و در واقع نمایش نشان می دهد پیش از اینکه الکس به وضعیت زندگی نباتی برسد در قلب خانواده خود مُرده است.

یکی از نقاط عطف که بهتر بود بیشتر به آن توجه می شد، صحنه تزریق سَم توسط  «شان» است، این لحظه به لحاظ بار عاطفی و همچنین روایت اصلی، صحنه مهمی است، اما «شان» خیلی سریع و تقریبا بدون صرف احساس این کار را انجام می دهد، این مسئله می تواند انتخاب کارگردان باشد، اما به عقیده من بهتر بود «شان »، در لحظه ای به این مهمی کنش و واکنش بیشتری با سایر کاراکترها داشت، چرا که عملا پس از آن، زندگی الکس به پایان رسیده و شخصیت محوری نمایش از میان خواهد رفت.

 بازیهای نمایش، یک دست و در مجموع قابل قبول اند، استفاده از سازِ «هنگ درام» بصورت زنده نیز ایده ای بود که خوب از آب درآمد و ضرباهنگ ملایم و عمیق هنگ درام، بار احساسی صحنه ها را افزایش می داد.

یکی از نکات جانبی درباره این تئاتر که لازم می دانم اشاره کنم کیفیت سالن نمایش بود. در حالی که فصل گرما از راه رسیده اما سیستم تهویه ضعیف تماشاخانه نارون رشت لذت حضور و تماشای کم دغدغه یک رویداد فرهنگی را از حاضران و هنرمندان روی سِن گرفت.امیدواریم توجه به وسایل سرمایشی در گرمای شرجی رشت هنگام اجراهای بعدی بیشتر مورد توجه عوامل سالن قرار بگیرد.

در پایان برای خانم عابدی در ادامه مسیری که پیش گرفته آرزوی موفقیت دارم.

پی نوشت ها

*1مصاحبه زان بروکس (منتقد نشریه گاردین) با دن دلیلو، روزنامه  اعتماد، ۱۹ آبان ۱۳۹۷

*2سرانجام دستگاههای غذا و اکسیژن رسان قطع و خانم شایوو از دنیا می رود

*3برای مطالعه بیشتر به مقدمه مترجم در کتاب نمایشنامه خون عشق دروغین ( آقای پدرام لعل بخش) مراجعه شود.