سیاه کولی کیلویی 700هزار تومان؛مردم چه جوری زندگی می کنند؟

بحث درباره «فروش آینده» و امداد غیبی تا سه راه پاستوریزه رشت


۱۴۰۳/۰۴/۲۰ - ۱۷:۲۷ | کد خبر: ۴۵۶۱۷ چاپ

راننده تاکسی گفت ما که صبح تا غروب با مردم سر و کله می زنیم همه دارن می نالند چه جوری دارن زندگی راه می برند خدا عالم است.

بحث درباره «فروش آینده» و امداد غیبی تا سه راه پاستوریزه رشت
اختصاصی کلانشهر: رضا حقی*-«ماشین نگاره» عنوان سلسله مطالبی است که در اتومبیل (ماشین) می گذرد و چهارشنبه هر هفته در کلانشهر منتشر می شود. (بیشتر بخوانید)

مردی که کنار خیابان ایستاده بود گفت سه راه پاستوریزه؟
راننده ترمز کرد.
مرد با ساک خریدش روی صندلی عقب ماشین کنار جوانی که مشغول نگاه کردن به موبایلش بود نشست.
رضا حقی11

راننده پرسید ماهی خریدی؟

مرد گفت نه، یک کیلو کولی گرفتم

راننده گفت سیاکولی؟

مرد گفت با این حقوق بازنشستگی پول سیاه کولی را ندارم، سیاه کولی خوب کیلویی ۷۰۰ هزار تومان بود.

من یک کیلو کاس کولی گرفتم به عبارت ۲۵۰ هزار تومان. با لبخند ادامه داد هوس کولی کرده بودم.

بعد رو به راننده گفت شما هم مثل من فکر کنم عاشق کولی هستی، از بوش متوجه شدی؟

راننده گفت آره، هم من، هم بچه ها عاشق کولی هستیم، زیاد ماهی نمی خوریم.

مرد گفت ماهی سفید که دیگه سالی یکی دو بار وسع ما بیشتر نمی رسه بخریم.

راننده گفت وسع ما هم نمی رسه، من هر هفته می رم خودم کولی گیری، دیگه اینجور چیزا رو پول نمی دم.

مرد گفت آدم سر میدان این قیمت ها رو می بینه می گه مردم چه جوری زندگی می کنند.

حالا ما یک حقوق بازنشستگی بخور و نمیر داریم واقعا چه جوری خرج و برج را با هم جور می آورند.

جوانی که بغلش نشسته بود گفت خلاصه هر کسی یک جور زندگیش را راه می برد.

راننده گفت ما که صبح تا غروب با مردم سر و کله می زنیم همه دارن می نالند چه جوری دارن زندگی راه می برند خدا عالم است.

گفتم من یک دوستی دارم می گه با امداد غیبی زندگی من می چرخه.

راننده گفت آفرین! مگر اینکه از غیب کمک برسه وگرنه با دو دو تا چهار تا زندگی الان جور نمیاد.

خندیدم گفتم نه منظورش از امداد غیبی کمک از غیب نیست می گه هر موقع می رم خونه و وسایل زیاد می خرم خانمم شک می کنه بعد متوجه می شه یک چیز غیب شده یکبار آفتابه لگن عتیقه خانوادگی، یکبار فرش، یکبار انگشتر.

راننده گفت آها الان فهمیدم همین وسایل خونه رو می فروشه و خرج زندگی می کنه گفتم آره.

جوان گفت یک راه دیگه هم هست

راننده گفت راه دیگه چیه؟

جوان گفت آینده فروشی!

گفتم این کلمه را تا حالا نشنیده بودم
مرد جوان گفت این کلمه را استاد ما در دانشگاه گفت، آینده فروشی یعنی اینکه وام می گیریم و خرج زندگی می کنیم بعد موبایلش را بالا آورد و نشان داد و گفت ۲۰ میلیون تومان وام گرفتم و این گوشی را خریدم
گفتم کلمه جالبی، آینده فروشی.

استاد اقتصاد به شما گفت.

مرد جوان گفت نه دکتر علیزاده استاد جامعه شناس این جمله را گفت

راننده گفت این هم از خوبی های شغل ماست.

  امروز فهمیدم بعضی از مردم ما چه جوری خرج و برج را جور می آورند.

امداد غیبی و آینده فروشی.

خدا آخر و عاقبت ما را ختم به خیر بکند؛ بگو الهی امین.

*کارگردان تاتر

نظر شما:

security code