در جستجوی چاه کَن در سبزه میدان رشت


۱۴۰۳/۰۵/۳۱ - ۱۸:۲۹ | کد خبر: ۴۶۹۵۲ چاپ

مرد میانسالی که در صندلی عقب ماشین نشسته بود گفت سبزه میدان، محدوده ای که بین دو تا مسجد هست، همیشه چاه کَن ها هستند. می خواهی برای خانه ات چاه بکنی ؟

در جستجوی چاه کَن در سبزه میدان رشت

اختصاصی کلانشهر: رضا حقی * -ماشین نگاره» عنوان سلسله مطالبی است که در اتومبیل (ماشین) می گذرد و چهارشنبه هر هفته در کلانشهر منتشر می شود. (بیشتر بخوانید)

سبزه میدان؟

راننده ایستاد

مرد جوانی بود، صندلی عقب تاکسی سوار شد.
به راننده گفت دنبال چاه کن هستم، کجای سبزه میدان است لطفا منو پیاده کن.
رضا حقی00

راننده گفت چاه کن را نمی دانم ولی سبزه میدان پیاده ات می کنم.

مرد میانسالی که در صندلی عقب ماشین نشسته بود گفت سبزه میدان، محدوده ای که بین دو تا مسجد هست، همیشه چاه کَن ها هستند. می خواهی برای خانه ات چاه بکنی ؟

مرد گفت نه، چاه دارم، می خواهم لایروبی کنم.

مرد میانسال گفت آن ها انجام می دهند.

مرد گفت ممنون، آقای راننده مرا همان جا پیاده کن.

مرد جوان پرسید قیمت لایروبی یک چاه را می دانی چقدر است؟

مرد گفت بستگی به این دارد که چند لوله را تمیز بکنند و چقدر گل و شن را بالا بیاورند تا چاه تمیز بشود باید بیایند ببینند و بعد قیمت بدهند ندیده نمی شود قیمت گفت.

راننده گفت پس شما هم چاه کن هستی.

مرد میانسال گفت الان چند سال است دیگر کار نمی کنم

راننده خندید و گفت: آنقدر چاه مردم را کَندی خسته شدی، آره؟

مرد گفت خسته نشدم، همکاران رعایت من را نکردند من هم شغلم را عوض کردم.

پرسیدم همکارانت چه چیزی را رعایت نمی کردند؟

مرد گفت وقتی داری چاه می کنی و چند متر داخل زمین هستی آنجا همه چیز فرق می کند اگر بالا، سر و صدا باشد و کسی حرف بزند اون پایین انگار دارند توی کاسه سرت فریاد می زنند.

گفتم خب چرا رعایت نمی کردند و حرف می زدند؟

مرد گفت کسانی که باید گِل را بالا بکشند معمولاً حوصله شان سر می رود و با هم حرف می زنند چند بار آدم های بالا را عوض کردم و نفرات جدید آوردم، دیدم نمی شود و رعایت نمی کنند. من هم اعصابم خُرد می شد و باید سیگار می کشیدم.

آن پایینم سیگار کشیدن با این بالا خیلی فرق می کند دو تا پُک بزنی انگار داری خفه می شی. دیدم بهترین کار این است که شغلم را عوض بکنم.

الان ۴ سال است که دیگر چاه کنی نمی کَنم.

راننده گفت الان چه کار می کنی؟

مرد گفت دست فروشی می کنم، جوراب، دستکش و کلاه می فروشم.

راننده خندید و گفت شما هم عجب شغل هایی انتخاب می کنی.

مرد گفت چطور؟ چه اشکالی دارد؟

راننده خندید و گفت یا داری چاه مردم را می کَنی یا داری کلاه سر آنها می گذاری!

مرد خندید و گفت: آهان از اون لحاظ.

راننده گفت بفرمایید آقا، این هم سبزه میدان و دست راستش را نشان داد و گفت این هم راسته چاه کنان.

*کارگردان تاتر