مجید داد زد مرغ؟ بعد همدیگر را نگاه کردیم. ناصر گفت نه برادر، ما این شام را نمی خواهیم مال خودتون. مرد با تعجب گفت واسه مرغ که همه سر و دست می شکنند بعد شما مرغ نمی خورید؟

اختصاصی کلانشهر: رضا حقی *- ماشین نگاره» عنوان سلسله مطالبی است که در اتومبیل (ماشین) می گذرد و چهارشنبه هر هفته در کلانشهر منتشر می شود. (بیشتر بخوانید)
مجید از داخل مغازه عکاسی بیرون آمد و پرسید امروز چندم است؟
گفتم نمی دانم. رو کرد به ناصر و گفت آقای راننده حکم ماموریت را ببین امروز چندم است.
ناصر در حالی که برگه را از داشبورد تویوتا در می آورد پرسید تاریخ برای چه می خواهی؟
مجید گفت فروشنده گیر داده باید تاریخ رو روی فاکتور بنویسیم..jpg)
ناصر از روی برگه ماموریت خواند ۶۵/۲/۲۴ . به مجید گفتم عکس ها رو بده ببینم.
مجید در حالی که عکس ها را می داد گفت ببین چطور شد
پرسیدم تونستی از فیلم ۳۶ تایی ۴۰ تا عکس در بیاری؟
خندید و گفت نه، هنوز رکورد تو رو نزدم ۴۰ تا نشد. ولی دارم نزدیک می شم این سری ۳۷ تا عکس چاپ شد.
عکس ها را گرفتم مشغول نگاه کردن شدیم. ناصر پرسید نسبت به عکس های ماه پیش چند نفر کم شدیم.
گفتم فکر کنم چهار نفر دیگه بین ما نیستند. و بعد ناصر عکس ها را نگاه کرد و آرام گریه کرد.
مجید با حلقه فیلم های خام آمد و گفت دیدی یک عکس تو هم همراه بچه ها هست..jpg)
گفتم آره دیدم، آخه نمی دونم این چه شوخیه اینا درآوردند.
ناصر گفت چه شوخی ای؟
مجید گفت هر موقع ما می خواهیم عکس تکی بگیریم بچه ها نمی ذارند. چند نفری می ریزن جلوی ما و می خندند می گن چون شما عکاس هستین نباید از خودتون عکس بگیرید. باید ما هم توی عکس باشیم.
گفتم ناصر راه بیافت بریم تا به تاریکی نخوردیم.
ناصر حرکت کرد. از دیدن عکس بچه هایی که شهید شده بودند هنوز اشک روی گونه هاش بود.
تازه وارد جاده بیرون شهر بانه شدیم که یک تویوتا از پشت همزمان چراغ و بوق می زد که بایستیم.
از ناصر پرسیدم این ها کی هستند؟ در حال ترمز کردن گفت فکر کنم بچه های قرارگاه نجف هستند.
مرد میانسالی از تویوتا پیاده شد به طرف ماشین ما آمد گفت شما از گردان ضد زره هستید.
ناصر گفت خدا قبول کنه، آره، چیکار دارید؟
مرد میانسال گفت ماشین تدارکات شما خراب شده غذای شام شما را آوردیم.
گردان ما پایین تر از گردان شماست ما داخل دره هستیم.
بیایید غذاتون تحویل بگیرید خودتون ببرید.
مجید گفت شام چی هست؟
مرد گفت خوراک مرغ با نان.
مجید داد زد مرغ؟
بعد همدیگر را نگاه کردیم. ناصر گفت نه برادر، ما این شام را نمی خواهیم مال خودتون.
مرد با تعجب گفت واسه مرغ که همه سر و دست می شکنند بعد شما مرغ نمی خورید؟
مجید گفت به علت بلایی که هفته پیش زرشک پلو با مرغ سر ما آورد تا اطلاع ثانوی اسم مرغ هم، حال ما را بد می کند، چه برسد به خودش را از نزدیک ببینیم.
مرد میانسال گفت قضیه چی هست، ما تازه چهار روز آمدیم سلیمانیه، جریان چی بوده؟
مجید گفت هفته پیش شام به گردان ما مرغ دادند.
بعد از خوردن بچه های کل گردان اسهال گرفتند چه اسهالی.
جلوی ۴ تا مستراح صف طولانی بود این قدر وضعیت خراب بود بعداز رفتن به مستراح دوباره می رفتند ته صف تا دو باره نوبت بگیرند.
کسانی که طاقت صف ماندن نداشتند رفتند طرف همین دره ای که شما الان توش مستقر هستید، در تاریکی شب مشغول قضای حاجت شدند.
مرد میانسال گفت پس من می بینم بعضی اوقات تا باد می وزه، بوی بد بلند می شود.
ناصر با خنده گفت چشمت روز بد نبیند، مجید وضعش آنقدر خراب بود هول کرده بود عوض اینکه از تانکر آب آفتابه اش را پر کند از تانکر نفت پر کرد می دوید و داد می زد مادر جان سوختم.
مرد میانسال گفت جدی می گی؟
مجید گفت داغان شدم، این ها به کنار، وسط آن تاریکی که داخل دره قضای حاجت می کردیم عراقی ها منور زدند.
دیگر هر چهار نفر ما می خندیدیم مرد میانسال با خنده پرسید عراقی ها فکر کردن حمله کردیم؟
مجید گفت نه بابا همینجوری از روی عادت هر شب می زدند.
دیگر چشمت روز بد نبیند وقتی منور زدند تازه فهمیدیم تعداد ما خیلی زیاده که مشغول قضای حاجت هستیم.
فقط چشم های ما را بستیم که خجالت نکشیم.
از ترس عراقی ها نمی توانستیم حرکت بکنیم متوجه می شدند خمپاره می زدند همانجوری ثابت ماندیم و فقط صدای خنده بچه ها بود که می آمد.
مرد میانسال خندید گفت دیگر سوزش بابت نفت فراموش شد؟
مجید گفت سوزش نفت و خجالت کشیدن و ترس از خمپاره عراقی و خنده و گریه همه قاطی شده بود.
مرد میانسال خندید و گفت پس مرغ را نمی برید؟
ناصر گفت نه، مال خودتان، فقط سهمیه نان ما را بده خودمان یک فکری برای شام می کنیم.
مرد میانسال در حالی که در ماشین ما را باز می کرد گفت پیاده شین کمک کنید.
من الان مانده ام این قضیه مرغ را به بچه ها ی گردان خودمان بگویم یا نه.
ناصر گفت صلاح مملکت خویش خسروان دانند، در گردان ما تا اطلاع ثانوی خوردن مرغ حرام است.
*کارگردان و رزمنده جنگ ایران و عراق
نظر شما:
زمان دقیق برگزاری کنکور سراسری اعلام شد؛ ۲۹ و ۳۰ مرداد
سفر یک هیات قطری به تهران
دستور رئیس جمهور برای تسریع تامین دارو و کالا از چین،پاکستان، روسیه و جمهوری آذربایجان
قاب هولناک جنایت میناب، برنده جایزه بهترین عکس سال جهان شد
بازگشت دانشجویان کارشناسی ارشد و دکترا از شنبه به دانشگاهها
ترامپ مدعی توافق قریب الوقوع با ایران شد؛ دستور حملات برنامه ریزی شده امشب را لغو کردم