کودک ۱۱ ساله به خانم پلیس گفت: من امروز پنهانی به کلانتری آمدم تا پدر و مادرم را دستگیر کنید.من درکلاس چهارم ابتدایی درس می خوانم اما پدر و مادرم را خیلی کمتر می بینم چراکه هردوی آن ها سرکار می روند و مادرم نیز وقتی به خانه باز می گردد حوصله حرف زدن با مرا هم ندارد حالا به کلانتری آمده ام تا آن ها را دستگیرکنید چراکه...

ولی من دوست دارم مادرم مرا درآغوش بگیرد و برایم قصه بگوید! من هم از مدرسه و دوستانم برایش حرف بزنم ! من دوست دارم یک خواهر یا برادر داشته باشم که با او بازی کنم و برایش کتاب بخوانم اما مادرم می گوید: تو خودت هم اضافی هستی! مخارج زندگی و هزینه های تو خیلی زیاد است به همین دلیل باید در بیرون ازخانه کارکنم و پول دربیاورم تا تو نزد همکلاسی هایت خجالت نکشی! ولی من فقط دوست دارم مادرم درکنارم باشد حتی پلی استیشن را هم نمی خواهم! من هم مانند خیلی از دوستانم می خواهم با مادرم به پارک بروم و بازی کنم! به همین خاطر به کلانتری آمدم تا پلیس پدر و مادرم را دستگیر کند و به آن ها بگوید که نباید مرا تنها بگذارند!...
در پی اظهارات گلایه آمیز و شکواییه های این کودک ۱۱ساله و با راهنمایی های تجربی سرگرد احمدآبکه (رئیس کلانتری طبرسی شمالی مشهد) درخواست این کودک در دایره مشاوره و مددکاری اجتماعی کلانتری مورد توجه قرار گرفت و کارشناس اجتماعی با دعوت از مادر این کودک، ساعتی را با وی به گفت و گو نشست تا این که مادر تصمیم گرفت زمان بیشتری را درکنار فرزندش سپری کند. بدین ترتیب او پسرش را به آغوش کشید و درحالی که چهره او را بوسه باران می کرد از مرکز انتظامی خارج شد.