چرا در گیلان برف یک بحران است؟/جدول


۱۴۰۳/۱۲/۰۳ - ۰۱:۱۸ | کد خبر: ۵۱۶۴۴ چاپ

بسیاری از مردم گیلان در گذشته، پس از بارش برف، حداقل سقف منازل و مسیرهای فرعی محل زندگی خود را برف روبی می کردند. امری که امروزه نیز در کشورهای برف خیزِ جهان شاهد آن هستیم. مردم عادی با انواع ابزارهای ساده و پیشرفته موتوری به برف روبی و برف زدائی از محل زندگی، کار و محدوده ی اطراف آن می پردازند. سال ۱۳۹۳ وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا به دلیل عدم برف روبی جلوی منزل خویش توسط شهرداری ۵۰ دلار جریمه شد.برف روبی مقابل منزل در این کشور به عهده صاحب ملک است.

چرا در گیلان برف یک بحران است؟/جدول
اختصاصی کلانشهر: دکتر نیما فریدمجتهدی آب و هواشناس، دکتر سمانه نگاه هواشناس- برف های سنگین گیلان هم از لحاظ شدت و هم از نظر عمق و چگالی در فلات ایران، شرایط ویژه ای دارند.
علاوه بر ارزش های علمی - آموزشی، این پدیده ی جوی از لحاظ مدیریت بحران یکی از مهم ترین مخاطر ه های محیطی استان گیلان محسوب می شود. این پدیده از لحاظ وسعت مکانی منطقه ی تحت تاثیر و هم چنین ابعاد و تبعات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و زیست محیطی، از مخاطره های محیطی فرین استان است.
امری که حداقل در زمینه ی برف، در پهنه ی فلات ایران از لحاظ میزان خسارت و درگیری نهادها و سازمان های دولتی و مردم، مسبوق به سابقه نیست. برف سنگین با توجه به خسارت های وارده، به همراه زلزله و سیل، سه راس مثلث بحران های محیطی عمده ی استان گیلان را تشکیل می دهند.

برف های سنگین جلگه ی گیلان حتی در فرهنگ و ادبیات مردم گیلان تاثیر گذار بوده، به طوری که از سال های رخ داد این پدیده در فرهنگ عامه و ادبیات بومی با عنوان «پیله برفی سالان» نام برده می شود.

اهمیت جنبه مخاطره ای این پدیده به حدی است که اصطلاح «بحران سفید» یا «سونامی برف» در ادبیات رسانه های جمعی و گفتمان مسئولان اجرایی در رابطه با این پدیده به کار می رود. برف های سنگین گیلان یکی از موضوع هایی است که علاوه بر تبعات مورد اشاره، صحنه سیاسی استان را نیز متاثر می کند.
نمود این مسئله چاپ دو کتاب در زمینه برف سنگین ۱۳۸۳  گیلان با نام های «بحران سفید» و «بحران مدیریت» است که به بحث در زمینه ی مدیریت بحران و واکنش های اجرایی و اداری در مقابله با آن پرداخته است.
این مسئله حداقل در تاریخ مدیریت بحران در ایران کم سابقه است. علاوه بر اینکه کتابی در زمینه سازوکار رخ داد این پدیده با نام «آب وهواشناسی مخاطره برف گیلان» نیز چاپ شده است.
بنابراین با چاپ  سه کتاب در مورد برف گیلان،این پدیده را می توان مورد توجه ترین پدیده ی آب وهوایی ایران دانست. مثال های فوق، شاید برای مخاطبی که خارج از محیط جغرافیایی استان گیلان زندگی می کند اهمیت مطالعه ی این مخاطر ه ی جوی را شفاف کند.
به دلیل تفحص گسترده در منابع تاریخی و اسناد کتابخانه های ملی، این پژوهش از معدود مطالعاتی است که توانسته بانک اطلاعاتی مستدل و مستندی در رابطه با برف های سنگین گیلان تهیه کند.
قدیمی ترین برف که در این مطالعه مورد شناسایی قرار گرفته، برف زمستان ۱۲۱۲ شمسی است. اگر خلاء آماری موجود در این نوشتار که بین سال های ۱۲۱۶ تا ۱۲۸۴ وجود دارد را در نظر نگیریم، ظرف مدت یک قرن اخیر (از سال ۱۲۸۴ تا ۱۴۰۲ شمسی) در استان گیلان حدود ۲۵ برف سنگین رخ داده است.


طبق شواهد و اظهارنظر شاهدان عینی، برف سال ۱۳۲۸ سنگین ترین برف در سده ی اخیر در استان گیلان بوده است .

هدف اصلی این مقاله واکاوی علتِ تبدیل برف های سنگین به بحران در استان گیلان است.

جستاری پیرامون چگونگی تبدیل برف های سنگین به بحران

برای بررسی این که چگونه برف های سنگین جلگه ی گیلان به چنین بحران های بغرنج تبدیل می شوند، باید به همه جوانب امر توجه داشت و از یک سوی نگری علمی و تجربی اجتناب کرد. صرف نسبت دادن وضعیت های جوی در تبدیل برف های سنگین به بحران های گسترده یا انتساب تبعات آن به عوامل انسانی، استنتاج و استنباط کاملی نخواهد بود. بنابراین سعی شده که با مطالعه ی ویژگی های فضائی، الگوی زمانی و مکانی پدیده ی برف سنگین، شناخت از جغرافیای طبیعی و انسانی منطقه و هم چنین توجه به رفتارهای جامعه و عملکرد مدیریتی و ... شناختی جامع از دلایل پیچیده بودن وضعیت در زمان رخ داد این بحران ها بدست آید.

سعی بر این است، دلیل شکل گیری عناوینی چون «رنج ِبرف» در جراید واکاوی شود(سراییان، روزنامه اعتماد، 16.11.92). تبعات مخاطر ه های محیطی علاوه بر ویژگی های سامانه طبیعی به خصوصیت های جوامع انسانی نیز بستگی دارد. در کشورهای کم تر توسعه یافته مسائل در هم پیچیده ی اقتصادی و اجتماعی در ترکیب با محیط طبیعی ناامن، حداکثر آسیب پذیری را ایجاد می کند. زوال محیط و تصمیم های توسعه در اثر افزایشی سانحه، دخالت می کند(کریمرو و موناسینگه،1991). مفهوم آسیب پذیری عبارت است از مقدار مخاطره در ترکیب با سطح توان اقتصادی و اجتماعی که بتوان به واسطه ی آن با واقعه ی ناشی از خطر مقابله کرد.

برای پاسخ به این پرسش که دلایل شکل گیری و تبدیل رخ داد برف های سنگین به بحران هایی مانند بحران برف بهمن۱۳۸۳  و بهمن ۱۳۹۲ چیست، سعی شده با بررسی شرایط فیزیکی جو و برف های گیلان از یک سو و هم چنین نگاهی به بستر مکانی یا همان محیط جغرافیای طبیعی و انسانی گیلان، عوامل موثر در شکل گیری بحران های برف سنگین در جلگه ی گیلان تبیین شود. در این جستار، زمینه ی ایجاد بحران ناشی از برفِ سنگین را در چهار بعد مورد توجه قرار داده ایم.

این چهار بعد عبارتند از مخاطره، محیط جغرافیای، مدیریت و جامعه. به دلیل این که مباحث مدیریتی در زمان بحران های برف سنگین گیلان در دو کتاب از سوی استانداری گیلان و دفتر نمایندگی ولی فقیه در استان گیلان و چه به صورت گزارش مدیران اجرایی، و چه به شکل نقد و واکاوی مدیریت در این بحران به طور کامل مورد بحث قرار گرفته، از بحث فراگیر در این مورد اجتناب شده است.


الف- مخاطره

ویژگی برف های سنگین گیلان

پیش از ورود به بحث، پرسش هایی را مطرح کرده تا با پاسخ به آن، زوایای مختلف بحران برف در گیلان تبیین شود. آیا برف های سنگین در جلگه ی گیلان پدیده ای مسبوق به سابقه است؟ برف های سنگین جلگه ی گیلان دارای سابقه تاریخی است، هرچند دارای الگوی زمانی منظمی نیست(جدول.۱). یعنی این که هرچند احتمال دارد که در سال های متوالی رخ ندهد، اما همیشه انتظار وقوع چنین پدیده ای دور از ذهن نیست . با فراهم شدن شرایط جوی در منطقه، چنین برف های سنگین اتفاق خواهد افتاد.

مطالعه ی آمارهای بلندمدت نشان از این دارد که این پدیده، بیشتر در ماه های دی و بهمن اتفاق می افتد. مطالعه ی سابقه ی تاریخی نشان می دهد که در طی یک سال برف های سنگین بیش از دوبار رخ نداده است. این گونه برف ها از ویژگی های آب وهوایی گیلان منتج می شوند. ترکیب عوامل جغرافیایی و وضعیت جوی، شرایط را برای پدید آمدن برف هایی با شدت و عمق زیاد و هم چنین الگوی خاص جغرافیایی که منطبق بر جلگه ی مرکزی گیلان و پس کرانه های کوهپایه ای می باشد به وجود آورده است.


*نبود داده

 

علل رخ داد برف های سنگین در جلگه ی گیلان چیست؟ آیا شدت این پدیده تغییر کرده است؟

در این زمینه، نیاز به داده های با طولانی مدت و در محیط های مختلف خشکی، جو و دریا است که متاسفانه چنین منبعی در کشور وجود ندارد. با این حال مقایسه ی ارتفاع برف ایستگاهِ فرودگاهِ رشت در طی مدت ۳۰ سال اخیر و بررسی آمارهای روزانه ی ایستگاه های هواشناسی گیلان شامل بندر انزلی، رشت و لاهیجان، طی دوره ی پنجاه ساله (۲۰۱۲-۱۹۶۳)، منتج به شناسایی هشتاد روز همراه با بارش سنگین برف در ۳۶ موج بارش شد. دسته بندی این سامانه ها براساس ویژگی های فیزیکی و دینامیکی توده هوای سطح زمین و ترازهای زیرین وردسپهر دو الگوی اصلی  ۱. پرفشار  ۲. ترکیبی پرفشار و کم فشار را نشان می دهد. در واقع توده هوای پرفشار با منشأهای مختلف اعم از اقیانوسی و قاره ای نقش اصلی را در سازوکار این سامانه ها ایفا می کند که می تواند به تنهایی و یا به صورت همراهی با توده هوای کم فشار مانند کم فشارهای مدیترانه ای و یا کم فشارهای سودانی که از سمت عرض های پایین حامل گرما و رطوبت هستند، موجب بارش برف درحاشیه جنوب غربی دریای کاسپین شوند.

مطالعه ی ساز وکار بارش برف های سنگین در گیلان نشان می دهد که توده ی هوای پرفشار، در فصول سرد سال در عرض های جغرافیایی بالاتر در نیمکره ی شمالی زمین، بر روی نواحی سرد ِسیبری، مناطق سرد قطبی اروپا مانند اسکاندیناوی و بخش های شرقی اقیانوس اطلس در غرب اروپا شکل می گیرند و حین حرکت به سمت عرض های پایین تر، روی دریای کاسپین مستقر می شوند. به دنبال گسترش جنوب سوی این سامانه ها ، ریزش هوای سرد به عرض های پایین تر و شکل گیری جبهه ی سرد، دما در سواحل جنوبی دریای کاسپین به شکل قابل توجهی کاهش می یابد.

استقرار توده هوای سرد و پرفشار روی دریای کاسپین که با چرخش جریان هوا در جهت عقربه های ساعت همراه است، جریان های شمالی گسترده در لایه های زیرین جو ایجاد می کند و موجب انتقال رطوبت از روی دریا به سمت سواحل جنوب غربی دریای کاسپین می شود.

در الگوی ترکیبی پرفشار و کم فشار، در محدوده ی دره ی شاهرود تا شمال دره ی منجیل و محل دلتای سفید رود (جلگه ی مرکزی گیلان) یک منطقه ی همگرایی باد در محل برخورد و رویارویی دو توده ی هوا  با ویژگی های فیزیکی و دینامیکی مختلف ایجاد می شود. این امر، سبب ناپایداری جو در منطقه ی جلگه گیلان می شود. برف سنگین  دی ماه ۱۳۸۶ ( ژانویه ۲۰۰۸) نمونه ای از الگوی پرفشار ناشی از بر هم کنش دو پرفشار قوی قطبی و سیبری و بارش برف بهمن سال ۱۳۸۳(فوریه ۲۰۰۵) نمونه ای از الگوی ترکیبی کم فشار مدیترانه ای و توده ی هوای پرفشار سیبری می باشند که هر دو نمونه ای منحصر به فرد از الگوهای یادشده هستند. علاوه بر شرایط ذکرشده، عبور امواج ناپایدار غربی در ترازهای میانی جو که با چرخش قوی توده هوا در خلاف جهت عقربه های ساعت در لایه های فوقانی تروپوسفر همراهی می کنند و دارای حرکت و گسترش شرق سو هستند نیز موجب  همگرایی هوا در لایه های زیرین جو، صعود بیشتر توده ی هوا و تقویت ناپایداری می شوند. در تعدادی از این سامانه ها، بندآیی این امواج ناپایدار که از آن ها تحت عنوان ناوه های ارتفاعی در نقشه های هواشناسی یاد می شود، موجب ماندگاری چندین روزه ی الگوی بارش و تداوم بارش برف در منطقه می گردد. علاوه بر عوامل فیزیکی و دینامیکی یاد شده، رشته کوه های البرز در صعود توده ی هوا  و به اشباع رسیدن بسته ی هوا نقش حائز اهمیتی را ایفا می کنند.

شدت عملکرد هر یک  از این سامانه ها براساس عواملی مانند محل شکل گیری و استقرار توده هوای سطح زمین، نحوه ی گسترش و حرکت این سامانه ها، مقادیر تقویت یا کاهش فشار در مرکز آن ها، میزان تقویت فراسنج های هواشناختی ناشی از اثر کوهستان و تبادل های گرما و رطوبت مابین آب دریای کاسپین و هوای مجاور آن در طول فعالیت و حرکت سامانه ها و تغییرهای میدان باد به ویژه سرعت عبور امواج غربی در لایه های میانی جو، مرتبط دانست.


اما در زمینه سوال دوم، و ادعایی که بارها مطرح شد. بسیاری، برف سال ۱۳۸۳ را در نوع خود بی سابقه می دانستند. به ویژه در بخش مدیریت بحران، تمامی سعی بر این بود که اینگونه نمایانده شود که این برف از لحاظ شدت و عمق بی سابقه بوده است. باید توجه داشت که سابقه برف های با عمق دو متر و گاهاً بیشتر در استان گیلان و شهر رشت وجود داشته است. حتی در برخی موارد مانند برف سال ۱۳۲۸، بیشتر نیز است.

اما آیا شدت بارش این پدیده تغییر کرده است. با این حال، برای بررسی این مسئله نیاز به آمارهای دقیق، به ویژه در مورد ویژگی های برف است که متاسفانه چنین داده و اطلاعاتی به شکل جامع و تخصصی موجود نیست. محدود اطلاعات موجود در زمینه ارتفاع برف در ایستگاه رشت که مربوط به سی سال اخیر است نشان دهنده این است که بیشترین میزان بارش برف در بهمن سال ۱۳۸۳ رخ داده است. نگاهی گذرا به مقدار بارش ها در تاریخ های رخ داد برف های سنگین نشان از شدت بالای بارش در برف سال ۱۳۸۳ دارد، به میزان ۱۰۵ میلی متر در یک روز بارش باریده است. هرچند این محدود رخ دادها نشان از تفاوت در شدت به نسبه غیرمعمول برف در یک روز در رخ داد ۱۳۸۳ دارد، اما جهت تفسیر هرگونه تغییر در شدت بارش برف های سنگین اتکا به یک دوره پدیده نامعمول نمی تواند ملاک باشد.

ب- محیط جغرافیایی(محدوده ی مکانی تحت مخاطره و مناطق آسیب پذیر )

گیلان با مساحت ۱۴۰۴۴ کیلومتر مربع یکی از کوچک ترین استان های ایران از لحاظ مساحت محسوب می شود. با این وجود، شرایط جغرافیایی مناسب، بسترِ زیستیِ مساعدی جهت گسترش سکونت گاه های انسانی در  این جلگه فراهم کرده است. این شرایط مساعد طبیعی بر خلاف مناطق کوهستانیِ جنگلی، مرتعی و مناطق با بارش کم جنوب گیلان، سبب تمرکز بیش از حد جمعیت در این فضای جغرافیایی محدود شده است.

توزیع نابرابر جغرافیایی جمعیت در گیلان نیز محصول شیوه ی ارتباط و بهره گیری انسان از محیط جغرافیایی و عوامل جذب و دفع آن در این محیط است. مطابق آخرین سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۰، ۲۴۸۰۸۷۴ میلیون نفر را در خود جای داده است (سالنامه آماری استان گیلان، ۱۳۹۱، ۹۷). بالا بودن جمعیت نسبت به مساحت، به معنی بالا بودن تراکم جمعیت در واحد سطح است. بر پایه ی آمار آخرین سرشماری کشور در سال ۱۳۹۰، میانگین تراکم جمعیت در هر کیلومتر مربع ۱۷۱ نفر است.

از این لحاظ، استان گیلان بعد از استان تهران دارای بیشترین تراکم جمعیت است. اما باید توجه داشت که رتبه ی اول تهران به دلیل وجود کلانشهر تهران و سکونت گاه های شهری پیرامون آن است. مبتنی بر این واقعیت، جلگه ی گیلان متراکم ترین جمعیت را در سطح کشور دارا است. نمود این مسئله در تراکم جمعیت روستایی گیلان با  ۷۹ نفر در هر کیلومتر مربع مشخص است. گیلان بالاترین تراکم روستایی کشور را به خود اختصاص داده است. بنابراین جغرافیای جمعیت گیلان نشان از شرایط ویژه نسبت به کل کشور است. تراکم زیاد جمعیت در منطقه، یعنی نیازمندی افراد بیشتر در محیطی کوچک به امکان های مقابله با بحران. نیازهایی که در چند دهه ی اخیر با توجه به رشد جمعیتِ گیلان در حال افزایش بوده است.

روند جمعیت گیلان هرچند با نرخی کمتر از دیگر مناطق  ایران، اما در طی ۶ دهه اخیر افزایشی بوده است (جدول.۲). بنابراین با توجه به این مسئله، اگر بارش برف های سنگین گیلان هم دچار تغییر در ویژگی های فیزیکی نشده باشد، با همان حجم بارش، امروزه جمعیتی چندین برابر با نیاز به خدمات و کمک رسانی بیشتر تحت تاثیر آن قرار می گیرند.( با توجه به تراکم بالای جمعیت در استان، توزیع کمک رسانی به این افراد نیاز به تلاشی مضاعف دارد).

امر دیگری که باید به آن توجه داشت، نحوه ی توزیع نامتقارن همین جمعیت در سطح استان است، بیش از نیمی از جمعیت استان در جلگه های گیلان زندگی می کنند که بخش بزرگی از آن در جلگه ی مرکزی گیلان استقرار یافته اند. یعنی درست در جائی که تحت تاثیر رخ دادهای فرینی چون برف های سنگین قرار دارد. در استان گیلان ظرف مدت ۵۰ سال تعداد شهرها از ۱۰ شهر در سال ۱۳۳۵ به ۵۲ شهر در سال ۱۳۹۱ افزایش یافته است. هم چنین جمعیت شهرنشین گیلان در طی این مدت از ۲۰.۷ به ۶۱ درصد افزایش یافته است. آمار قابل توجه ی رشد شهرها از ۳۵ شهر در سال ۱۳۷۵ به ۵۲ شهر در سال ۱۳۹۱ است. این مسئله در زمینه ی بحران برف از چند لحاظ قابل تامل و بررسی است.

افزایش کمی تعداد شهرها در سطح استان بدون در نظر گرفتن بسیاری از مسائل شهرسازی، خدمات رسانی و امکانات مدیریت بحران ، عملاً سبب شده توزیع خدمات در زمان بحران به این مراکز که غالباً در بستری متراکم و نامتوازن گسترش یافته اند، مدیریت یکپارچه و متوازن در سطح استان را در طی اینگونه بحران های دچار اختلال می کند. علاوه بر اینکه برای حفاظت از همین جمعیت شهری رو به فزون کمتر اقدام حفاظتی از دیدگاه بحران در نظر گرفته شده است. افزایش جمعیت شهرنشین گیلان گواهی بر افزایش جمعیت آسیب پذیرتر نسبت به مخاطره ها و همچنین بی تفاوت تر نسبت به محیط پیرامونی است.

 

نکته ی دیگر در زمینه ی جغرافیای انسانی گیلان که با بسیاری از نقاط فلات ایران تفاوت دارد، بافت سکونت گاه های روستایی است. الگوی سکونت در گیلان چشم انداز ویژه ی جغرافیایی خود را پدید آورده است. برخلاف فلات مرکزی ایران و حتی مناطق کوهستانی داخل استان، سکونت در جلگه ی گیلان به صورت متفرق، خانه-باغ و به عبارت بهتر خانه–مزرعه سامان یافته است(عظیمی:۷۴).  این الگوی سکونت، محصول شرایط جغرافیایی و گسترش پهنه های یکسان خاک حاصلخیز در سراسر جلگه ی گیلان بوده و اقتصادی ترین و عقلانی ترین شیوه ی سامان دادن سکونت محسوب می شود. گسترش پهنه های یکسان خاک حاصلخیز در سراسر جلگه ی گیلان نیز به تفرق سکونت گاه کمک کرده است.

در جلگه ی گیلان، فعالیت کشاورزی در اثر پراکندگی و به ویژه گسست لکه های کوچک خاک، موجب سکونت متمرکز در کنار خاک قابل کشت نمی شود. برای ساکنین جلگه ی گیلان دسترسی به خاک قابل کشاورزی و آب فراوان در هر جایی از جلگه فراهم بوده است. علاوه بر این که وجود الگوی سکونت گاه های روستایی در مناطق جلگه ای گیلان در میان مزراع برنج به صورت پراکنده است، روستاهای گیلان دارای الگوی متراکم برخلاف دیگر روستاهای کوهستانی و جنوبی گیلان نیستند(شکل های ۲ و ۳). بدین صورت که نه تنها خانه ها به دور از هم پراکنده اند، بلکه هر روستا از چند محل تشکیل شده است که نمود آن در نام گذاری روستاهای گیلان مشخص است. در بسیاری از روستاهای گیلان با محل هایی چون جیر محله (محله ی پائینی)، جؤرمحله(محله بالایی) و میان محله(محل میانی) روبرو هستیم.
این الگوی با بافت پراکنده در برنامه ریزی و رساندن خدمات به روستاهای گیلان، همیشه چالشی بزرگ و هزینه بر برای دولت محسوب می شده است. اینگونه الگوی سکونتی پراکنده سبب شده است که دولت و مردم در رساندن بسیاری از ضروریت های زندگی در استان گیلان هزینه های زیادی را تحمل کند.

 

 

شکل(2) روستای کوهستانی نوروز محله در حوالی شهر دیلمان، نمونه ای از روستاهای با بافت متمرکز(تصویر google earth).

 شکل(3). نمونه ای از بافت پراکنده ی روستای جلگه ی گیلان و امتداد آن در حاشیه ی لنگرودخان، روستاهای کوشال، کوچک ده و سیاه گوراب بالا در حوالی شهر لاهیجان(تصویر google earth).

 
 در مسئله ی بحران های محیطی چون برف سنگین در جلگه ی گیلان نیز این مسئله عامل بسیاری مهم تاخیر در خدمات رسانی است. مناطق تحت تاثیر بحران در سطح وسیعی در جلگه گسترده شده و امکان خدمات رسانی در ساعت ها و روزهای اولیه را دچار مشکل و تاخیر می سازد. به طوری که وقتی نیروهای خدمات رسان موفق به باز کردن محورهای اصلی شدند و از پاک سازی راه ها و معابر اصلی میان شهری و روستای فارغ شدند .
تنها توانسته اند به بخشی از مردم یک محل از یک روستا خدمات رسانی کنند. عملاً امکان رساندن خدمات و باز کردن راه به تمامی محلات سبب تاخیر در خدمات رسانی به موقع می شود که همین مسئله در افزایش نارضایتی عمومی و ناامنی اجتماعی نقش دارد. بنابراین دستگاه های درگیر و مقابله با بحران برف که با توجه به خصیصه ی جوی برف از گستره ی وسیعی در سطح جلگه برخوردارند، در زمینه ی توزیع به موقع خدمات به آسیب دیدگان دارای چالش های مختص به خود هستند.

جلگه ی مرکزی گیلان یکی از متراکم ترین مراکز جاده ای کشور محسوب می شود و نقطه ی اتصال بعضی از مهم ترین مسیرهای کشور است. که این مسئله ناشی از موقعیت جغرافیایی گیلان در کناره ی مرزهای بین المللی دریایی و وجود بنادر مهمی چون بندرانزلی و هم چنین موقعیت ارتباطی این بخش از کشور میان استان های شمال شرقی و شمال غربی به همدیگر است. علاوه بر موقعیت ارتباطی، یکی از دلایل عمده ی تراکم زیاد راه های مواصلاتی در استان، وجود پراکندگی سکونت گاه های انسانی و راه های ارتباطی میان این سکونتگاه ها با هم است. تمامی مواردی که در بالا ذکر شد نشان از این دارد که استان گیلان از حجم ترافیکی بالایی برخوردار است و هم چنین حجم بالای جاده و انسداد آن ها در مواقع بحرانی عملا مشکل های موجود در این عرصه را چند برابر می کند. بدون شک یکی از اولین اقدام های مقابله با شروع و گسترش بحران در رخ داهای برف، جلوگیری از انسداد راه ها است. با توجه به حجم بالای راه های استان گیلان، همچون کلافی سردگم، اصولاً نمی توان به وجه مناسبی به مدیریت مناطق آسیب زده پرداخت و بازماندن مسیر و بازگشایی راه ها و معابر استان گیلان با توجه به این ویژگی، امری دشوار است. که معمولاً سبب افزایش رنج مردمان درگیر در شرایط بحران و همچنین افزایش اعتراض به این مسئله خواهد بود.

 در این بین، عدم بهره گیری و توجه به معماری همساز با آب وهوا که از ضرورت های شهرسازی و ساخت ابنیه است، یکی از بزرگ ترین مسائل در زمان رخ داد بحران های طبیعی در گیلان بوده و است. عدم توجه به ویژگی های آب وهوایی به خصوص در طراحی سقف ساختمان های احداثی در گیلان و عدم استفاده از مصالح مناسب، سبب شد که در برف سنگین سال ۱۳۸۳ سقف بسیاری از ساختمان های نوساخت و تازه ساخت یا صدمه دیده یا در هم ریزد. در حالی که در مناطق روستایی با بافت معماری بومی خانه های بومی خسارت کمتری را تجربه کردند. 
بارش برف اسفندماه 1402رشت (10)

ج.جامعه

از دیگر مسائلی که در رابطه با بحران برف های سنگین گیلان باید در نظر گرفت، جامعه ی درگیر با بحران است. به دلایل زیادی جامعه ی تحت تاثیر برف های سنگین گیلان نسبت به جامعه ی سه دهه قبل در تبدیل این وضعیت های غیرعادی به بحران، چه به طور مستقیم و چه به طور غیر مستقیم نقش دارند. نقشی که هرچند به نظر کم رنگ می رسد، اما در یک جمع بندی کلی می توان تاثیرگذاری مهم جامعه را در این بحران ها بررسی کرد. افزایش کمی جامعه ی شهرنشین سبب گسست ارتباط ملموس با محیط طبیعی است. مطابق با آمار در طی ۵۵ سال تعداد افراد شهرنشین گیلان از ۲۸۶۲۷۸ در سال ۱۳۳۵، به مقدار به مقدار۱۴۹۷۱۷۰ در سال ۱۳۹۰ افزایش یافته است. بنابراین به همین اندازه به تعداد افرادی که به طور تقریبی نسبت به محیط اطراف خود بی تفاوت هستند یا حساسیت کمتری دارند، افزوده شده است و میزان تاثیر پذیری اشان به مخاطره ها افزایش یافته است. زیرا نحوه زیست و معیشت مردمان شهرنشین عمدتاً تاثیر کمتری از شرایط محیطی دارد. برخلاف مردم شهرنشین، مردم روستا به دلایل درگیری روزانه با محیط طبیعی چه به صورت کار و چه زندگی، اهمیت بیشتری به رخ دادهای طبیعی اطراف خود می دهند. افراد روستایی جهت برنامه ریزی هفتگی خود، از وقوع رخ دادهای جوی آگاهی بیشتری دارند و در کل برای مقابله با آن تدابیری می اندیشند. این امر را به راحتی می توان در فصول مختلف به ویژه در فصل کشت در استان گیلان مشاهده کرد. به عنوان مثال، آگاهی و حساسیت فرد بومی گیلانی روستایی نسبت به پدیده ی باد گرمش و احتیاط جهت جلوگیری از وقوع حوادث آتش سوزی نسبت به فرد شهرنشین بیشتر است. روستائیان به دلیل شرایط زندگی خود نسبت به بسیاری از پدیده های جوی و طبیعی رفتاری عمل گرانه دارند. اما با از بین رفتن حساسیت نسبت به رخ دادهای طبیعی، افراد شهرنشین به طور بالقوه نسبت این مسائل از ضعف برخورداند.

یکی از ویژگی های جوامع، فراموشی در زمینه ی رخ دادهای مخاطره های طبیعی است. در بسیاری از جوامع چون جامعه ما، بعد از حادثه، شرایط و تبعات بحران ها تا حد زیادی را به دست فراموشی سپرده می شود. به خصوص بروز فاصله زمانی میان رخ داد مخاطره ها و حوادث طبیعی و انسانی، چنین فراموشی و عدم احتیاطی تشدید می شود. در برف های سنگین گیلان تاخیر در رخ داد برف های سنگین چنین مسئله ای را برای مردم گیلان به وجود آورد. از آخرین برف سنگین و فراگیر گیلان در سال ۱۳۵۴ تا مورد مشابه در سال ۱۳۸۳، مدت ۳۰ سال گیلان برف سنگین با طول مدت بارش طولانی و ارتفاع زیاد تجربه نکرده بود. هرچند در سال های ۱۳۶۲ و ۱۳۷۹ برف های سنگین گیلان را متاثر کرد، ولی این رخ دادها چه از نظر شدت، ارتفاع و هم وسعت منطقه ی درگیر با موارد برف های سنگین تاریخی غیر قابل قیاس بودند. همین امر سبب شد مردم گیلان از آمادگی فکری و عملیاتی در قبال چنین رخ دادهایی که از ویژگی های ذاتی آب و هواییِ گیلان است، غافل باشند که متاسفانه این عدم آمادگی در میان مقام ها و برنامه ریزان نیز وجود داشت. همین امر در برف سال ۱۳۸۳ سبب شوک و غافل گیری بسیاری شد. هرچند پس از این رخ داد به دلیل آمادگی و آگاهی مردم و تجربه اندوزی مقام های مسئول، توانستند در موردهای مشابه ۱۳۸۶ و ۱۳۹۲، عملکرد مناسب تری داشته باشند. چنین غافل گیری در برفِ سالِ ۱۳۹۲ برای منطقه ی غرب مازندران به وجود آمد. در تائید نکته های بالا، بخشی از گزارش بحران برف سنگین ۱۳۸۳، ارائه می شود. «گذشت زمان طولانی از آخرین بارش برف، آمادگی عمومی استان را کاهش داده و مردم و مسئولین به هیچ وجه انتظار چنین بارش سنگینی را نداشتند. اکثر منازل و ساختمان ها فاقد حتی پارو برای برف روبی بودند! آمار آسیب ها و تخریب ها به سازه های انسانی از یک طرف نشان دهنده عظمت بارش و از طرف دیگر نشانگر غافل گیری مردم در سطح وسیعی بود. تخریب منازل گویای غافل گیری مردم در شهر و روستا بود» (بحران سفید، ۱۳۸۴، ۸۵).

تغییر سبک زندگی یکی دیگر از عوامل مهم اما، پنهان در زمینه افزایشِ وابستگیِ و از بین رفتن خودکفایی مردم به ویژه در زمان بحران های طبیعی است. مردم بومی ایران زمین در جای جای پهنه ی فلات ایران، همیشه خود را برای فصول زمستان و مواقع بحرانی، با ذخیره ی غذایی، عایق بندی سنتی ابینه و تامین سوخت، آماده می کردند. علاوه بر این، مردم بومی به ویژه روستائیان در جهت تامین مواد خوراکی روزمره اشان خودکفا بودند. این خودکفائی نه تنها در مناطق شهری گیلان به دلیل غفلت ناشی از تاثیرهای زندگی شهری از بین رفته، بلکه متاسفانه با گسترش اثرهای فرهنگی آن، دامنِ جوامع روستایی را نیز گرفته است. عدم توجه به این امر باعث شده است که جامعه ای که تا حد زیادی برای برآوردن نیازهای غذایی روزانه ی خود مستقل بوده، امروزه حتی در تامین نان روزانه خود درمانده شود و تمامی سنگینی بار این کار در بحران بر امدادرسانی و دولت باشد. نمونه ی بارز این مسئله در روستاهای گیلان به چشم می خورد. تا چندی پیش در تمامی روستاها، هر خانه یا چندین خانه دارای تنور یا تنور خانه بودند که به وسیله ی آن، نان روزانه خود، که قوت غالب مردم مناطق کوهستانی هست، را تامین می کردند. امروزه، نه تنها این تنورخانه ها از بین رفته است، بلکه در بسیاری از روستاها نانوایی وجود ندارد و مشاهده می شود که روستائیان برای تامین نان خود مسافت های طولانی تا حدود ۳۰ دقیقه را با وسیله نقلیه جهت تامین نان طی می کنند.

مورد دیگر در تشدید آسیب پذیری مردم نسبت به سال های پیش، کاهش و عدم مسولیت پذیری فردی-اجتماعی در قبال چنین بحران ها است. در رخ داد برف های سنگین، علاوه بر این که بسیاری از افراد از داشتن حداقل امکان های ممکن در جهت مقابله با برف عاجز بودند، بلکه از انجام اموری که حداقل می تواند در به روال افتادن چرخه ی عادی زندگی بیانجامد، امتناع ورزیدند. تجربه های بومی و مستندهای موجود برخلاف جوامع امروزی با مسولیت پذیری بالا نشان می دهد که بسیاری از مردم گیلان در گذشته، پس از بارش برف، حداقل سقف منازل و مسیرهای فرعی محل زندگی خود را برف روبی می کردند. امری که امروزه نیز در کشورهای برف خیزِ جهان شاهد آن هستیم. مردم عادی با انواع ابزارهای ساده و پیشرفته موتوری به برف روبی و برف زدائی از محل زندگی، کار و محدوده ی اطراف آن می پردازند. سال ۱۳۹۳ وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا به دلیل عدم برف روبی جلوی منزل خویش توسط شهرداری ۵۰ دلار جریمه شد(خبرگزاری ایسنا تاریخ ۱۱ بهمن ۱۳۹۳). برف روبی مقابل منزل در این کشور به عهده صاحب ملک است.


undefined
متاسفانه مشاهده ها و شواهد موجود در یک دهه ی اخیر نشان می دهد که بسیاری از مردم نه تنها نسبت به برف روبی مسیر عبور فرعی مانند کوچه ها و خروجی منازل امتناع می ورزند و حتی سقف منازل خود را رها می سازند و انجام آن را بر عهده ارگان های چون شهرداری می گذارند. این عدم مسولیت پذیری، نه تنها بار مسولیت ارگان های درگیر را افزایش می دهد، بلکه امکان خدمات رسانی را به موقعیت های محلی و فرعی کاهش داده و سبب افزایش نارضایتی عمومی می شود. افزایش سهم فن آورهای نوین سهمی کوچک اما پررنگ در کاهش تحمل افراد و افزایش نارضایتی در عملکرد دولت دارد. استفاده گسترده و فراگیر از فن آوری هایی چون تلفن همراه، اینترنت و وابستگی اعتیاد گونه ی بسیاری از شهروندان به آن، سبب شده با کمترین نوسانی در تامین برق و قطع ارتباط با دنیای مجازی شهروندان بی حوصله می شوند. امری که تا دو دهه ی پیش، صرفا فقط به دلیل عدم امکان استفاده از وسایل ذخیره ی غذایی چون یخچال و... رخ می داده است. با این حال، عمکلرد دستگاه های دولتی از چند جنبه قابل بررسی است. البته در این جا، صرف ارائه نگاهی اجمالی به این مسئله است، زیرا مشکل ها در این زمینه سال ها است که شناخته شده است و نیازمند عزمی ملی و ارائه ی سازوکار و راهکارهای عملی باشد. به هر روی، عدم توجه به چنین مباحثی دورنمای مبهمی در زمینه حیات سکونت گاه های انسانی در ایران پیش روی می گذارد. یکی از بزرگ ترین عواملی که در سطور بالا در رابطه با آن بحث شد، اهمال دستگاه های مسئول در زمینه ی رعایت اصول و معیارهای  شهرسازی و ساختمان سازی است. عدم توجه و به کار گیری اسلوب شهرسازی، عدم توجه و برنامه ریزی با توجه به عوامل محیطی- آب وهوایی یکی از چالش های مدیریتِ بهینه ی شهری تمامی دستگاه های خدمات رسان به شهرهای گیلان است. این عدم توجه به مسائل محیطی در سال های اخیر به شدت گریبان شهرهای گیلان را گرفته است. مشخص ترین نمونه آن در رشت به عنوان کلان شهری در میانه ی جلگه ی مرکزی گیلان از این مسئله رنج می برد. آب گرفتگی، سیلاب های شهری و برفِ سنگین از شاخص ترین مخاطره های جوی استان گیلان است. بنابراین علی رغم تغییر در شرایط جغرافیای انسانی، محیطی و جوی، با شروع برف بر خلاف دو دهه پیش، محدوده ی مکانی مردمِ درگیر و نیازمند به امدادرسانی چند برابر شده است. به طور خلاصه، مردم استان گیلان نسبت به رخ دادهای مخاطره ی برف سنگین آسیب پذیرتر شده ا ند.
undefined

د.مدیریت

سوای بحث های مطرح شده در زمینه عدم کارایی و مدیریت نامناسب جهتِ مقابله با برف سنگین گیلان که خود منتج به انتشار دو کتاب یکی در دفاع و یکی انتقاد از وضعیت مدیریت در آن زمان بود. کنکاش و تحلیل الزامات مدیریتی در رخ داد برف های سنگین و یا هر پدیده جوی فرین دیگر در استان نیازمند بحثی همه جانبه است. که در این زمینه نمی توان از  بحث های سیاسی، توجه به مدیران ناکارمد و زمینه های سیاسی- اجتماعی غافل بود، با این حال نگارندگان به دلایل پیش گفته انگیزه ای برای ورود به آن ندارند. بنابراین همچنان که در قبل اشاره شد و با توجه به بحث های فراوانی که در این زمینه در جراید و دو کتاب فوق شده است. بحث در زمینه مدیریت بحران برف های سنگین در این نوشتار، به گونه ای علمی و با توجه به مسایل فنی مدیریت بحران پیگیری و به شکلی مختصر مورد توجه قرار می گیرد. آنچه در مدیریت بحران برف های سنگین در گیلان بسیار مورد توجه قرار گرفت عدم آگاهی و غافلگیری در زمینه این پدیده بود. اما چرا غافلگیری!؟. نسل مدیران پس از انقلاب در استان گیلان، در دوران تصدی اشان به طور کلی به دلیل عدم رخ داد برف های سنگین عمده و فراگیر، با چنین وضعیتی روبرو نشده بودند. یعنی که عمر سیاسی- اجرایی بسیاری از مدیران و کارشناسان پس از انقلاب، هم زمان با دوره رخ داد کمتر برف های تاریخی گیلان بوده است. یعنی اینکه امکان رویارویی با این مسئله برای ایشان فراهم نبود. علاوه بر اینکه عدم وجود سازوکار مناسب در جهت آگاهی بخشی به کارشناسان و مدیران دستگاه های اجرایی، که عموماً در سامانه اداری ایران امری معمول است، بر این غفلت اثر بیشتری گذاشت. سازوکاری نظامند جهت آشنایی کارشناسان دستگاه های اجرایی با پدیده ها و مخاطر های استان وجود ندارد و تمامی اطلاعات این افراد بر اساس دانش شخصی و تجربه های انفرادی است. مصاحبه ها و تحلیل های بسیاری از این مدیران و کارشناسان پس از برف، فارغ از پنهان کاری سیاسی، نشان از این مسئله می داد.

این عدم آگاهی و پیش آگاهی خود را در جایی دیگری نیز نمایان می کند. آن هم شرایط عدم آمادگی و نبود وسایل مرتبط با شرایط حدی برف بود. غفلت در این زمینه سبب شده بود، که استان حداقل به مدت سی سال در زمینه برخورداری از وسایل برف روبی بی تفاوت باشد و دستگاه های مسوول به ابزارها و امکانات مورد نیاز در این زمینه تجهیز نشود. این عدم تجهیز همراه با عدم بروزرسانی بوده است. به نوعی که در جریان برف زدایی و برف روبی حداقل امکانات وجود نداشت و محدود ابزارهای موجود چون بیل های مکانیکی کارایی مناسبی نداشتند. نباید فراموش کرد کیفیت و کمیت بحران، سازوکار مناسب خود را طلب می کند.  

یکی از مشکل های عمده در سامانه مدیریت بحران به ویژه در مقابله با مخاطره های طبیعی وجود نقص در ارائه نقشه راه است. اصولاً یا چنین سیاست های مدون نشده یا در صورت تدوین نیز الزامی برای اجرای آن وجود ندارد. یکی از کارهای عمده و مهمی که باید در زمینه هر کدام از مخاطره های طبیعی استان صورت گیرد تهیه توصیه، الزام، دستورالعمل و اقدام برای مخاطره های محیطی است. از مسائلی که در بسیاری مواقع برنامه های مقابله و مدیریت بحران را دچار چالش می کند، عدم آگاهی از زمان و مکان وقوع است. نحوه ی عملکرد در مواجه با مخاطره ها ی طبیعی باید در چهار مرحله مدیریت بحران مورد توجه قرار گیرد. چهار مرحله پیش گیری و پیش بینی، آمادگی، واکنش(مقابله)، بازتوانی(بازسازی)، که بسیاری از این مراحل وابسته به مرحله اول است. پیش گیری با توجه به مولفه شناخت و پیش بینی با کمک دو مولفه تجربه و ابزار می تواند کمک مهمی در تمامی مراحله مدیریت بحران داشته باشد. هر دو این مسائل، تاکنون به شکل جدی در استان گیلان مورد توجه قرار نگرفته است. پیش بینی به هنگام پدیده های مخاطره زا، به ویژه از نوع آب وهوایی، کمک موثر در بسیج توانمندی های، پیش آگاهی به مردم محلی و آماده سازی نیروها دارد که همه این ها می توان در کاهش آثار مخاطره دارد. ایجاد سامانه های پیش بینی و هشدار در سطح استان کمک موثری در پیش آگاهی تصمیم گیران دارد.
undefined

نتیجه گیری

تغییرهای پدید آمده در شرایط آب وهوای جهانی ناشی از گرمایش جهانی، انسان ها را در مواجه با شرایط نامعمول و رفتارهای ناشناخته برخی از پدیده های جوی قرار داده است. آشنایی و سازگاری با این پدیده ها و رخ دادهای طبیعی در جهان به شدت در حال تغییر، نیاز به پایش تمامی تحول ها دارد، پایشی همراه با به روز رسانی روش های سازگاری در جهت کاهش آسیب پذیری. با این حال، مواجه با هر بحران نیازمند نگاهی همه سویه به آن است. انتساب دادن بحران های به وجود آمده ناشی از برف های سنگین در استان گیلان، به تغییر شرایط جوی و یا خطای انسانی (مدیریت) امری موجه و کافی نخواهد بود. تغییر های سریع در شرایط جغرافیای انسانی گیلان در نیم قرن اخیر، تغییر روش زندگی مردم، ناآگاهی جامعه و گسست فرهنگی و همچنین سهل انگاری مدیریت استان، نبود و کمبود ابزارها و امکانات مرتبط در تلفیق با شرایط ویژه رخ داد برف های گیلان، همگی در به چالش کشیدن مجموعه استان در رخ داد برف های سنگین دخیل هستند. هرچند به دست آوردن تجربه از رخ داد برف ۱۳۸۳، به طور کلی نگاه دولت مردان و جامعه استان گیلان را به این پدیده متفاوت کرد.     

ایران ۲ درجه از میانگین جهانی گرم تر شده؛ وقتی همه می دانند اما کاری نمی کنند
از قنات تا بحران اقلیم؛ ایرانِ گرم‌تر و کم‌تاب‌آورتر

نظر شما:

security code