چگونه یک هنرمند گمنام، محبوب یک شهر شد

به بهانه کوچِ «امیر یاشا» و بدرقه باشکوهش در رشت


۱۴۰۴/۰۹/۱۱ - ۱۰:۳۷ | کد خبر: ۵۸۱۹۲ چاپ

«امیر یاشا» شاید در سطح ملی نامی آشنا نبود، اما در رشت هنرمندی بود که هنر و شهرت اندکش را بی ریا خرج مردم کرد. جوانی که زندگی اش بر پایه نیکی بنا شد و رفتش نشان داد چگونه می توان بی ادعا ماندگار شد.

به بهانه کوچِ «امیر یاشا» و بدرقه باشکوهش در رشت
اختصاصی کلانشهر:بابک مهدیزاده-همین ابتدای یادداشت از خواننده عزیز تقاضا دارم حتی اگر «امیر یاشا» را نمی شناسد حوصله کند و تا انتها با من بماند. امیر یاشا جوانی بود هنرمند که به دور از جریان های رسمی موزیک و با تلاش خود می خواست اثری و خاطره ای از خود برجا بگذارد. سوژه این یادداشت اما هنر و موسیقی نیست. سوژه این یادداشت هنرمند است و ارتباطش با مردم و رسالتی که براساس وجدانش دارد.

امیر یاشا ندایی، در کشور شاید هنرمند سرشناسی نبود اما در رشت انسان و هنرمندی خَیر، مهربان، بامعرفت و بزرگوار بود که هنرش و معروفیتش به واسطه این هنر را خرج مردم و اطرافیانش کرد.

در زمانه ای که سیاستمداران و اندیشمندان همچنان بر سر واژه مشروعیت مردم دعوا دارند و هنرمندان بسیاری بازیچه قدرت می شوند و پشت به مردم شان می کنند کسی به مانند امیر یاشا مثال همان بیت فردوسی بزرگ بود که می گفت:


"بزرگی به نام است و نیکی به کار

که از هرچه ماند، ز انسان همین یادگار"

و خاکسپاری و مراسم متفاوت و باشکوه یادبودش نشان داد که چطور نیکیِ کار هنرمندی جوان اینچنین یادگاری ای برجا می گذارد و آن بدرقه که شاید آرزوی خیلی از بزرگان و هنرمندان سرشناس این کشور است شامل حال «امیر» شده و آخرین آرزویش هم برآورده می شود.

این یادداشت دِینی است بر گردن من که نزدیک به دو دهه است او را می شناسم و جز مهر و نیکی و معرفت از او ندیدم . چه در دایره دوستان نزدیک و خانواده اش و چه در قبال مردمش. هنوز یک شهر تلاش های او را برای نجات جان «دل آرام»، دختربچه ای که مبتلا به سرطان بود به یاد دارند . تلاشی نه از جنس ریای جلوی دوربین که امروزه نمونه هایش را زیاد می بینیم، که تلاشی از جنس خون دل خوردن و پاک و بی ریا. آدم اینگونه در یاد آدم ها زنده می ماند . اینکه مردمت را نالایق و پایین تر از خودت ندانی و همیشه همراهشان باشی. برایش فرقی نمی کرد که انسان ها در چه جایگاه باشند و چه لباسی بر تن دارند . برای او خودِ انسانیت مهم بود. در دو قطبی فلسفه ای که انسان ها را با لوح سفید، پاک ،زاده شده می دانند و مکتبی که انسان را گرگ دو پا می داند او دل سپرده قطب اول بود و از همین رو بر تارک این شهر ماندگار شد و بدرقه ای باشکوه شایسته خوبان و بزرگان شهر نصیبش شد و مصداق این بیت سعدی گردید که گفت:

"سعدیا مردِ نکونام نمیرد هرگز

مرده آن است که نامش به نکویی نبرند"

امیر یاشا ای کاش می ماند به زیستن، اما حتی رفتنش هم مانع «ماندنش» نشد.

نام و خاطره او ماند تا مدرک بزرگی باشد برای اثبات این مهم که «انسان ها باهم برابرند و لایق نیکی دیدن و ماندگار آنکس است که با مردم است و جاودانگی روح و نام نصیبش می شود.»

 امیدوارم ما هم بتوانیم در مسیری زندگی کنیم که همچون او خوش نام باشیم و محبوب که اگر آدم های دنیا به مانند او بودند نه از سیاستمدارهای فریبکار خبری بود و نه از زجر انسان ها اثری.