گفته اند: «به قطار ایستاده سنگ نمی زنند؛ سنگ ها همیشه به سوی قطاری پرتاب می شود که در حال حرکت است.»
شاید مسئله اصلی جامعه امروز ما نیز همین باشد. ما از مدیران، مربیان و تصمیم گیران انتظار تحول داریم، اما گاهی هزینه حرکت را آن قدر افزایش می دهیم که سکون، منطقی ترین انتخاب به نظر می رسد.اگر خواهان توسعه هستیم، باید میان اشتباه ناشی از تلاش و سکون ناشی از ترس تفاوت قائل شویم.

کلانشهر: یاسر علیجانی (کارشناس ارشد مدیریت رسانه و جامعه شناسی)- جام جهانی به پایان رسید، اما بحث درباره عملکرد تیم ملی فوتبال ایران همچنان ادامه دارد. عده ای از ضعف های فنی سخن می گویند، برخی تاکتیک های کادر فنی را عامل اصلی می دانند و گروهی نیز کیفیت آماده سازی تیم را مورد نقد قرار می دهند. همه این عوامل می توانند بخشی از واقعیت باشند، اما شاید پرسش مهم تری نیز وجود داشته باشد؛ پرسشی که پاسخ آن را باید بیرون از زمین فوتبال جست وجو کرد.
چرا در جامعه ما، هزینه تصمیم گرفتن، گاه از هزینه تصمیم نگرفتن بیشتر است؟
شاید یکی از مهم ترین دلایل محافظه کاری در فوتبال ایران، نه کمبود دانش فنی، بلکه فضایی باشد که شکست را برنمی تابد و اشتباه را نه بخشی از مسیر یادگیری، بلکه دلیلی برای حذف افراد تلقی می کند. این مسئله البته فقط به فوتبال محدود نمی شود؛ بلکه الگویی است که می توان آن را در مدیریت، اقتصاد، آموزش و حتی زندگی روزمره نیز مشاهده کرد.
فوتبال؛ آینه ای از فرهنگ اجتماعی
فوتبال بیش از آنکه یک ورزش باشد، بازتابی از فرهنگ یک جامعه است. همان گونه که اقتصاد، سیاست یا آموزش، ویژگی های فرهنگی یک کشور را منعکس می کنند، فوتبال نیز از همین قاعده پیروی می کند.
تیمی که می خواهد در سطح جهانی موفق باشد، ناگزیر است ریسک کند؛ گاهی باید به بازیکنان جوان اعتماد کند، گاهی تاکتیکی متفاوت را به کار بگیرد و گاهی برای رسیدن به پیروزی، خطر شکست را بپذیرد.
اما در فوتبال ایران، اغلب نتیجه گرایی کوتاه مدت بر آینده نگری غلبه می کند. مربی بیش از آنکه نگران از دست دادن فرصت پیروزی باشد، نگران پیامدهای شکست است. نتیجه چنین ذهنیتی، کاهش جسارت، محدود شدن خلاقیت و انتخاب راه حل های کم خطر است.
در چنین فضایی، «نباختن» به هدفی مهم تر از «بردن» تبدیل می شود.
وقتی اشتباه، مجازات می شود
یکی از نمونه های شناخته شده این فرهنگ، اتفاقی است که در آستانه جام جهانی ۱۹۹۸ رخ داد. تومیسلاو ایویچ، سرمربی وقت تیم ملی ایران، پس از شکست در یک دیدار تدارکاتی از سمت خود کنار گذاشته شد.
صرف نظر از اینکه آن تصمیم درست بود یا نادرست، یک پیام روشن به فوتبال ایران منتقل شد؛ اینکه حتی مسابقه ای که ذات آن آزمون و خطاست نیز می تواند به پایان کار یک مربی منجر شود.
این پیام تنها برای همان مقطع زمانی نبود. چنین تجربه هایی در حافظه سازمانی باقی می مانند و نسل های بعدی نیز از آنها تأثیر می پذیرند. مربی ای که این تاریخ را می شناسد، طبیعی است که در انتخاب هایش محتاط تر باشد. او می داند که جامعه، رسانه ها و مدیران، گاهی بیش از آنکه به فرآیند توجه کنند، تنها نتیجه را می بینند.
همین داستان در اتاق مدیران
این الگو را می توان در بسیاری از سازمان ها نیز مشاهده کرد.
در سال های ابتدایی فعالیت حرفه ای خود، در یکی از شهرستان های کوچک کشور، دو سبک متفاوت مدیریت را از نزدیک تجربه کردم.
مدیر نخست، فردی خوش اخلاق، آرام و کم حاشیه بود. او دوران مسئولیت خود را بدون هیچ تحول جدی، اما با کمترین میزان انتقاد به پایان رساند. نه پروژه بزرگی آغاز شد، نه تصمیم دشواری گرفته شد و نه مخالفت قابل توجهی شکل گرفت.
پس از او مدیری بر سر کار آمد که رویکردی متفاوت داشت. او به دنبال اصلاح ساختارها، اجرای طرح های توسعه ای و تغییر برخی رویه های ناکارآمد بود. طبیعی بود که هر تغییر، گروهی از موافقان و مخالفان را به همراه داشته باشد. فشارها افزایش یافت، حاشیه ها بیشتر شد و در نهایت نیز فرصت تکمیل بسیاری از برنامه های او از بین رفت.
این تجربه شخصی، تنها یک روایت فردی نیست؛ بلکه نمونه ای از واقعیتی است که بسیاری از مدیران کشور آن را تجربه کرده اند.
در بسیاری از مواقع، مدیری که هیچ تغییری ایجاد نمی کند، هزینه کمتری می پردازد؛ اما مدیری که بخواهد وضع موجود را تغییر دهد، بیشترین فشار را تحمل می کند.
فرهنگ سرزنش و فرار از ریسک
جامعه شناسان معتقدند رفتار انسان ها تنها بر اساس قوانین رسمی شکل نمی گیرد؛ بلکه هنجارهای اجتماعی نیز تعیین می کنند که افراد چگونه تصمیم بگیرند.
اگر جامعه ای موفقیت را تشویق کند اما شکست را فرصتی برای یادگیری بداند، افراد جسورتر خواهند شد. اما اگر هر خطا به معنای بی کفایتی، حذف یا تخریب شخصیت افراد تلقی شود، طبیعی است که بیشتر مردم محافظه کاری را انتخاب کنند.
این همان چیزی است که برخی پژوهشگران از آن با عنوان «فرهنگ سرزنش» یاد می کنند؛ فرهنگی که در آن، پیدا کردن مقصر اهمیت بیشتری از یافتن راه حل پیدا می کند.
در چنین فضایی، مدیر، مربی، کارآفرین یا پژوهشگر، پیش از آنکه به بهترین تصمیم فکر کند، به کم هزینه ترین تصمیم می اندیشد.
نقش رسانه ها؛ نقد یا بازدارندگی؟
رسانه ها بدون تردید یکی از مهم ترین ارکان توسعه هستند. هیچ جامعه ای بدون رسانه های آزاد، نقد منصفانه و مطالبه گری عمومی به پیشرفت دست پیدا نکرده است.
اما همان قدر که نبود نقد آسیب زاست، تبدیل شدن نقد به تخریب نیز می تواند مانعی برای توسعه باشد.
جامعه به مدیران پاسخگو نیاز دارد، اما پاسخگویی با ایجاد فضای دائمی هراس تفاوت دارد.
وقتی هر تصمیم تازه، پیش از آنکه فرصت اجرا پیدا کند، با موجی از قضاوت های شتاب زده و حملات رسانه ای روبه رو شود، نتیجه آن کاهش جسارت تصمیم گیری خواهد بود.
در چنین شرایطی، محافظه کاری دیگر یک ضعف شخصیتی نیست؛ بلکه به یک راهبرد عقلانی برای حفظ موقعیت تبدیل می شود.
توسعه بدون جسارت ممکن نیست
نگاهی به تجربه کشورهای موفق نشان می دهد که هیچ تحول بزرگی بدون پذیرش ریسک شکل نگرفته است.
اصلاحات اقتصادی، پیشرفت های علمی، نوآوری های صنعتی و حتی موفقیت های ورزشی، همگی حاصل تصمیم هایی بوده اند که در زمان خود با مخالفت، تردید و حتی شکست های اولیه همراه بوده اند.
جامعه ای که امکان تجربه کردن را از مدیران، مربیان و نخبگان خود بگیرد، در عمل مسیر نوآوری را نیز مسدود خواهد کرد.
اشتباه، اگر از روی بی مسئولیتی نباشد، بخشی طبیعی از فرآیند پیشرفت است. مهم آن است که نظام تصمیم گیری بتواند از اشتباه درس بگیرد، نه اینکه هر اشتباه را به پایان یک مسیر تبدیل کند.
قطار توسعه به حمایت نیاز دارد، نه سنگ اندازی
ضرب المثلی قدیمی می گوید: «املای نانوشته غلط ندارد.» کسی که هیچ اقدامی نمی کند، طبیعتاً کمتر نیز مورد انتقاد قرار می گیرد. اما هیچ تغییر ماندگاری نیز ایجاد نخواهد کرد.
همچنین گفته اند: «به قطار ایستاده سنگ نمی زنند؛ سنگ ها همیشه به سوی قطاری پرتاب می شود که در حال حرکت است.»
شاید مسئله اصلی جامعه امروز ما نیز همین باشد. ما از مدیران، مربیان و تصمیم گیران انتظار تحول داریم، اما گاهی هزینه حرکت را آن قدر افزایش می دهیم که سکون، منطقی ترین انتخاب به نظر می رسد.
اگر خواهان توسعه هستیم، باید میان اشتباه ناشی از تلاش و سکون ناشی از ترس تفاوت قائل شویم.
مدیر شجاع، مربی خلاق و کارآفرین نوآور، بیش از آنکه به تشویق نیاز داشته باشند، به فضایی نیاز دارند که در آن بتوانند تصمیم بگیرند، اشتباه کنند، اصلاح کنند و دوباره ادامه دهند.
توسعه، پیش از آنکه به منابع مالی، فناوری یا برنامه های بلندمدت وابسته باشد، به یک سرمایه اجتماعی نیاز دارد؛ اعتماد به کسانی که جرأت حرکت دارند.
شاید مهم ترین درس ناکامی تیم ملی نیز همین باشد؛ اینکه گاهی ریشه شکست را باید نه فقط در زمین فوتبال، بلکه در فرهنگی جست وجو کرد که هزینه جسارت را بیش از هزینه محافظه کاری تعیین می کند.
نظر شما: