بیست وپنجمین سالگرد حملات ۱۱ سپتامبر، فرصتی برای بازخوانی یکی از مهم ترین و تکان دهنده ترین گزارش های خبری درباره روزی است که مسیر تاریخ آمریکا و جهان را تغییر داد. صبح ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، چهار هواپیمای مسافربری ربوده شده در حملاتی هماهنگ به اهدافی در نیویورک و واشنگتن و یک منطقه در پنسیلوانیا سقوط کردند؛ حملاتی که در مجموع به کشته شدن ۲۹۷۷ نفر انجامید.
در میان روایت های منتشرشده در نخستین ساعات و روزهای پس از حادثه، گزارش گروه خبری «وال استریت ژورنال» یکی از نمونه های برجسته روزنامه نگاری آن روز است؛ گزارشی که به جای تکیه صرف بر آمار و اظهارات رسمی، روایت را از زبان کسانی دنبال می کند که در خیابان های منهتن، داخل برج های مرکز تجارت جهانی، در پنتاگون و در میان عملیات امداد و نجات حضور داشتند.
اکنون، در سالگرد ۱۱ سپتامبر، این گزارش را بازخوانی می کنیم؛ روایتی از لحظه ای که یک صبح آرام در نیویورک و واشنگتن به صحنه ای شبیه منطقه جنگی تبدیل شد؛ از نخستین برخورد هواپیماها تا فروریختن برج های دوقلو و تلاش آتش نشانان و امدادگران برای نجات کسانی که در میان دود، آتش و آوار گرفتار شده بودند.
.jpg)
صبح آن روز، چهار هواپیمای مسافربری ربوده شدند. دو هواپیما به برج های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک برخورد کردند، هواپیمای سوم به ساختمان پنتاگون در نزدیکی واشنگتن اصابت کرد و هواپیمای چهارم در پنسیلوانیا سقوط کرد.
در پایان آن روز، ۲۹۷۷ نفر در حملات ۱۱ سپتامبر جان خود را از دست داده بودند؛ هزاران نفر دیگر نیز زخمی شدند و پیامدهای سیاسی، نظامی و امنیتی این حملات سال ها ادامه یافت.
اما برای فهم آنچه در آن صبح رخ داد، آمار به تنهایی کافی نیست. ۱۱ سپتامبر برای کسانی که در نیویورک و واشنگتن حضور داشتند، مجموعه ای از صداها، دود، فرار، انتظار و ناباوری بود؛ لحظه هایی که بعدها در صدها گزارش و روایت ثبت شدند.
یکی از این گزارش ها را گروه خبری وال استریت ژورنال در همان روز تهیه کرد؛ گزارشی که بعدها در چارچوب پوشش این روز تاریخی مورد توجه قرار گرفت و به جای آغاز از تحلیل های سیاسی، از خیابان ها و روایت شاهدان شروع می شود.
گزارش پیش رو، به همراه ۹ گزارش دیگر از همین مجموعه بازخوانی همان روایت است؛ روایتی از نخستین لحظات حمله، برخورد هواپیماها، فرو ریختن برج های مرکز تجارت جهانی، حمله به پنتاگون، سقوط پرواز ۹۳ و تلاش آتش نشانان، امدادگران و مردم عادی برای نجات دیگران؛ گزارشی که تلاش می کند ۱۱ سپتامبر را نه فقط از دریچه تاریخ، بلکه از نگاه کسانی که آن روز را زندگی کردند، به تصویر بکشد.
تروریست ها مرکز تجارت جهانی را ویران کردند و با هواپیماهای ربوده شده به پنتاگون زدند
ملت در بهت و وحشت فرو رفت
خیابان های منهتن در میان ابرهای خاکستر، شبیه منطقه جنگی شده بود
گروه خبری وال استریت ژورنال
«وقتی خبر حمله ژاپن به پرل هاربر را شنیدم، در واشنگتن بودم. این هم یک پرل هاربر دیگر است و حالا نسل شما باید با این چالش روبه رو شود.»
صحنه ها شبیه تصاویر یک فیلم فاجعه آمیز بودند؛ یا رمانی از تام کلنسی؛ یا گزارشی از شبکه CNN از کشوری دوردست.
اما اتفاقات دیروز واقعی بودند؛ و این بار، در قلب ایالات متحده رخ دادند.
جیمز کاتلر، کارگزار ۳۱ ساله بیمه، در رستوران «اکبر» در طبقه همکف مرکز تجارت جهانی بود که صدای «بوم، بوم، بوم» را شنید. در عرض چند ثانیه، درهای آشپزخانه با شدت باز شدند، دود و خاکستر وارد رستوران شد و سقف فروریخت. آقای کاتلر هنوز نمی دانست چه اتفاقی افتاده است، اما خود را در میان اجساد پراکنده روی زمین دید.
او گفت: «همه جا هرج ومرج بود.»
تقریباً همزمان، نستور زوی هون، مدیر ارشد فناوری ۳۸ ساله شرکت بین المللی Tradecard، تازه از کشتی مسافربری نیوجرسی پیاده شده و به سمت مرکز تجارت جهانی می رفت که صدایی را شنید که به گفته خودش «مثل صدای موتور یک جت با حداکثر توان» بود و پس از آن انفجاری عظیم رخ داد.
دود در آسمان پخش شد و ورقه های شیشه از همه طرف فرو می ریختند.
آقای زوی هون گفت: «دو ثانیه همان جا ایستادم، بعد شروع به دویدن کردم.»
بیش از ۱۰۰ طبقه بالاتر از محل حضور او، در دفاتر شرکت کانتور فیتزجرالد در مرکز تجارت جهانی، فردی تماسی را از دفتر شرکت در لس آنجلس روی بلندگوی تلفن گذاشت.
چه اتفاقی افتاده بود؟
کارکنان لس آنجلس صدای فردی را شنیدند که می گفت: «فکر می کنم یک هواپیما به ما برخورد کرده است.»
بیش از پنج دقیقه، کارکنان لس آنجلس با وحشت به صداهای آشوبی که از بلندگو می آمد گوش دادند. مردم فریاد می زدند:
«یکی باید به ما کمک کند... ما نمی توانیم بیرون برویم... اینجا دارد پر از دود می شود.»
سپس تلفن قطع شد.
در فاصله ۳۰۰ مایلی جنوب نیویورک، در واشنگتن دی سی، یک هواپیما از سمت غرب پایین آمد و به دیواره ساختمان پنتاگون کوبیده شد و در میان ستونی از شعله و دود منفجر شد.
مارک تاگارد، مدیر یک دفتر در ساختمان، هنگام برخورد هواپیما آنجا بود. مردم شروع کردند به دویدن در جهت های مختلف و تلاش برای خروج.
تاگارد گفت: «همه چیز آشفته بود. باورکردنی نبود. نمی توانستیم باور کنیم چنین اتفاقی دارد رخ می دهد.»
ملت آمریکا دیروز پس از آنکه سه هواپیمای مسافربری که ظاهراً ربوده شده بودند، در کمتر از یک ساعت مانند موشک هایی انتحاری به دو برج مرکز تجارت جهانی و ساختمان پنتاگون برخورد کردند، در شوک و وحشت فرو رفت.
صدها و شاید هزاران نفر کشته شدند و شمار نامعلومی از مردم دچار جراحات و سوختگی شدند.
خیابان های جنوب منهتن مملو از قطعات بدن، لباس، کفش و بقایای پیکر انسان بود؛ از جمله یک سر بریده با موهای بلند و تیره و یک دست قطع شده که در امتداد یک بزرگراه، حدود ۳۰۰ یارد دورتر از محل حادثه قرار داشت.
مردمی که از محل حملات می گریختند، با هجوم به خیابان های مرکز شهر فرار می کردند و از روی پل بروکلین عبور می کردند، در حالی که مرتب به پشت سر خود نگاه می کردند و شاهد صحنه حیرت آور فروریختن مرکز تجارت جهانی در میان انبوهی از دود و خاکستر بودند.
اندرو لنی، ۳۷ ساله و تحلیلگر مالی شورای شهر نیویورک، چند بلوک دورتر از مرکز تجارت جهانی به سمت محل کارش می رفت..jpg)
او گفت:
«هواپیما را از گوشه چشمم دیدم. شما عادت دارید هواپیما در آسمان اندازه مشخصی داشته باشد. اما این هواپیما بسیار بزرگ بود. خشکم زد و فقط هواپیما را تماشا کردم.»
او ادامه داد:
«از سمت رود هادسون می آمد. به طرف من گردش می کرد. بالای هر دو بال هواپیما را می دیدم. داشت گردش می کرد تا مطمئن شود به هدف موردنظر برخورد می کند.»
به گفته لنی، هواپیما دقیقاً به مرکز نمای شمالی ساختمان و حدود ۲۰ طبقه پایین تر برخورد کرد.
او گفت:
«فکر کردم دارم فیلم می بینم. باورم نمی شد. نمایش آتش بازی آن قدر کامل بود که حیرت آور بود؛ کاملاً متقارن بود.»
بیرون ساختمان پنتاگون، صدها کارمند که لرزش ساختمان را در لحظه برخورد احساس کرده بودند، در میان دود خارج شونده از ساختمان بیرون ریختند.
داخل ساختمان، چراغ ها خاموش شده و آژیرها به صدا درآمده بودند.
یکی از کارکنان غیرنظامی پنتاگون که نخواست نامش فاش شود گفت: «صدای انفجار بلندی شنیدیم و وزش باد را احساس کردم. صدای انفجار بلندی شنیدم و کسی گفت: "بدو، بیایید از اینجا برویم." و من دویدم.»
رئیس جمهور آمریکا پیش از آنکه به جمع گروهی از دانش آموزان در ساراسوتای فلوریدا بپیوندد، از سقوط نخستین هواپیما در نیویورک مطلع شده بود.
ساعت ۹:۰۴ صبح، اندرو کارد، رئیس کارکنان کاخ سفید، در حالی که جورج بوش مشغول خواندن کتاب برای کودکان بود، خبر حمله دوم را در گوش او زمزمه کرد.
حدود نیم ساعت بعد، رئیس جمهور در تلویزیون ظاهر شد تا به مردم اطلاع دهد که تروریست ها پشت این فاجعه هستند.
او گفت دستور انجام تحقیقات گسترده ای را صادر کرده است تا «آن افرادی را که این اقدام را مرتکب شده اند، پیدا و دستگیر کنیم.»
کمی پیش از ساعت ۹ صبح، پرواز شماره ۱۱ شرکت امریکن ایرلاینز که از بوستون حرکت کرده بود و توسط مظنونانی مسلح به چاقو ربوده شده بود، به یکی از برج های مرکز تجارت جهانی برخورد کرد.
هجده دقیقه بعد، در حالی که میلیون ها نفر در سراسر کشور از طریق پخش زنده تلویزیونی شاهد سوختن نخستین برج بودند، دومین هواپیمای ربوده شده به برج دیگر برخورد کرد.
تا اواسط صبح، برج جنوبی منفجر و فرو ریخت و آوارهای آن به اطراف پاشید و ابرهای خفه کننده ای از گردوغبار و دود را در سراسر جنوب منهتن پراکنده کرد..jpg)
کمتر از نیم ساعت بعد، برج دوم نیز فرو ریخت.
همزمان با این حوادث، سومین هواپیمای ربوده شده به پنتاگون برخورد کرد.
بخشی از ساختمان فرو ریخت و پس از برخورد، انفجارهای ثانویه رخ داد و ستون های عظیمی از دود بر فراز رودخانه پوتوماک بالا رفت؛ دودهایی که از فاصله ای دور، حتی از نزدیکی کاخ سفید نیز دیده می شدند.
هواپیمای چهارم نیز که ربوده شده بود، حدود ۸۰ مایلی جنوب پیتسبورگ سقوط کرد.
شرکت هواپیمایی یونایتد ایرلاینز اعلام کرد این هواپیما یک بوئینگ ۷۵۷ بود که از نیوآرک در ایالت نیوجرسی به مقصد سان فرانسیسکو پرواز می کرد.
هواپیما در منطقه ای دورافتاده سقوط کرد و هر ۴۵ سرنشین آن کشته شدند.
جیمز موران، نماینده دموکرات ایالت ویرجینیا، پس از یک جلسه توجیهی نظامی به خبرنگاران گفت این هواپیمای منحرف شده ممکن بود به سمت کمپ دیوید، اقامتگاه ریاست جمهوری در کوهستان های جنوب مریلند، در حرکت بوده باشد.
اف بی آی که ۲۰ مأمور در محل سقوط مستقر کرده بود، اعلام کرد این محل را به عنوان صحنه جرم بررسی می کند.
گزارش های اولیه حاکی از آن بود که در این حادثه کسی روی زمین کشته نشده است.
در پنسیلوانیا، دانیل استیونز، سخنگوی اداره ایمنی عمومی شهرستان وست مورلند، تأیید کرد مرکز تماس ۹۱۱ در ساعت ۹:۵۸ صبح تماسی از مردی در داخل پرواز شماره ۹۳ یونایتد ایرلاینز دریافت کرده است.
تماس گیرنده که مدعی بود در دستشویی هواپیما محبوس شده، گفت:
«هواپیما ربوده شده است.»
او چند بار تأکید کرد که تماسش «شوخی نیست».
استیونز گفت به نظر او تماس واقعی بوده است.
در همان پرواز، یک مهماندار هواپیما از فورت مایرز فلوریدا، اندکی پیش از سقوط هواپیما با تلفن همراه خود با همسرش تماس گرفت.
یک مقام فدرال نیز گفت یکی از اعضای خدمه یکی از پروازهای امریکن ایرلاینز با مرکز عملیات شرکت تماس گرفته و گزارش داده بود که چند عضو خدمه مورد حمله با چاقو قرار گرفته اند و حتی شماره صندلی یکی از مهاجمان را اعلام کرده بود.
این حملات صبح آرام و صاف نیویورک و واشنگتن را در هم شکست.
تا اوایل بعدازظهر، جنگنده ها بر فراز منهتن گشت زنی می کردند و بیمارستان های مرکز نیویورک، به دلیل صف های طولانی، از افرادی که برای اهدای خون آمده بودند می خواستند مراجعه نکنند.
با از کار افتادن تلفن های همراه، مردم اطراف تلفن های عمومی تجمع کرده و دور رادیوها جمع می شدند..jpeg)
و برج های مرکز تجارت جهانی دیگر در خط افق شهر دیده نمی شدند.
وینسنت فیوری در طبقه ۷۱ نخستین برجی بود که مورد اصابت قرار گرفت.
او گفت:
«پشت کامپیوترم نشسته بودم که صدای غرش شنیدم و صندلی ام چرخید.»
بسیاری از مردم هنوز نمی دانستند چه اتفاقی افتاده است.
در خیابان، مردم به شکاف بزرگ و دودگرفته ای که در ساختمان ایجاد شده بود خیره شده بودند. بعضی دستمالی روی دهان خود گرفته بودند؛ اما در آن لحظه بیشتر کنجکاو بودند تا ترسیده.
وقتی هواپیمای دوم در برابر چشم مردم ظاهر شد و به سمت برج دیگر منحرف شد، فضای شهر به سرعت تغییر کرد.
زوی هون، مدیر شرکت Tradecard، روی عرشه بالایی یک کشتی مسافربری در حال بازگشت به نیوجرسی بود که برخورد دوم را دید.
آن لحظه فهمید:
«این یک حادثه نبود.»
وحشت همه جا را فرا گرفت.
معامله گران بورس، منشی ها، کارگران ساختمانی و کارکنان فروشگاه ها برای پناه گرفتن می دویدند.
اما در میان این آشفتگی، آرامشی عجیب نیز دیده می شد؛ بعضی از افراد کسب وکار حتی با تلفن همراه خود جلسات کاری شان را به زمان دیگری موکول می کردند.
پلیس در تعداد زیاد وارد منطقه شد و به همه دستور داد هرچه سریع تر به سمت شمال حرکت کنند.
طبقات بالایی ساختمان ها در دود فرو رفته بود و مردم یکی پس از دیگری از پنجره ها بیرون می پریدند و به زمین، بوته ها و سایبان های ساختمان ها برخورد می کردند.
روی پل بروکلین، نیویورکی های پوشیده از گردوغبار در مسیر بازگشت به خانه، پیاده رو را پر کرده بودند.
مردی با شلوارک و تی شرت، در حالی که رادیویی را کنار گوشش گرفته بود و به سمت منهتن می دوید، فریاد زد:
«پنتاگون دارد می سوزد، پنتاگون دارد می سوزد!»
زن جوانی نیز در حالی که با تلفن همراه صحبت می کرد، فریاد می زد:
«مادرم آنجاست. نمی دانم کجاست. چه اتفاقی افتاده؟ چه اتفاقی دارد می افتد؟».jpeg)
مردمی که از پل ویلیامزبرگ خارج می شدند، با کارگران محلی روبه رو شدند که آب سردکن های ادارات را باز کرده بودند، کوهی از لیوان های پلاستیکی جمع کرده و جعبه های آب را در ابتدای پل قرار داده بودند.
تام رایان، کارگر تنومند صنعت فولاد که آب میان مردم توزیع می کرد، گفت:
«زندگی ما دیگر هیچ وقت مثل قبل نخواهد شد. حالا ما هم قرار است چیزهایی را تجربه کنیم که کشورهای دیگر تجربه کرده اند.»
کشتی های مسافربری، قایق های پلیس و قایق های تفریحی خود را به نزدیکی محل برج ها رسانده بودند تا مردم را از منطقه خارج کنند؛ ابتدا کودکان و مجروحان.
پل و لی مانتون، زوجی که تنها یک ماه قبل از استرالیا به نیویورک نقل مکان کرده بودند، دو فرزند سه و پنج ساله خود را در آغوش گرفته و با اضطراب تلاش می کردند بفهمند به کجا باید بروند.
خانواده نزدیک برج ها زندگی می کرد.
پس از برخورد هواپیماها، آقای مانتون از پنجره خانه اش به ساختمان های شعله ور خیره شده بود.
او گفت:
«گفتم این ساختمان ها قرار است فرو بریزند.»
و درست در همان لحظه، ساختمان شروع به فروریختن کرد.
پانزده دقیقه بعد، او و همسرش کودکانشان را برداشتند و برای فرار از منطقه به خیابان رفتند.
بیش از ۴۵ دقیقه پس از برخورد دومین هواپیما به دومین برج مرکز تجارت جهانی، آسمان خراش ها همچنان ایستاده بودند؛ در حال سوختن، اما ظاهراً پابرجا.
کارکنان ساختمان های اطراف به بیرون هجوم آورده بودند و بسیاری از آنها به مسیر کنار رود هادسون رفته بودند.
وقتی برج شروع به فروریختن کرد، ابتدا صدای غرش آرامی شنیده شد.
سپس به آرامی و در میان ابری تاریک از دود، آوار شروع به باریدن کرد.
کسی فریاد زد:
«خدای من، دارد فرو می ریزد.»
مردم مبهوت شده بودند و هیچ کس حرکت نمی کرد.
یکی از مسئولان اتحادیه آتش نشانان گفت بیم آن دارد که حدود ۲۰۰ آتش نشان در جریان عملیات نجات در مرکز تجارت جهانی جان باخته باشند؛ ساختمانی که حدود ۵۰ هزار نفر در آن کار می کردند.
همچنین تصور می شد ده ها مأمور پلیس ناپدید شده باشند.
پدر جان دوهرتی، کشیش کاتولیک، در خیابانی نه چندان دور از هتل ماریوت در مجاورت مرکز تجارت جهانی بود.
او در حالی که روی برانکاردی در منطقه Battery Park City، چند بلوک دورتر از ویرانه ها، صحبت می کرد، گفت:
«زیر آوار دفن شدم و خودم راهی برای بیرون آمدن پیدا کردم.»
لحظه ای مکث کرد، سپس تف کرد و توده ای مرطوب و خاکستری از خاکستر بیرون آمد.
او گفت در تاریکی مطلقی که دود ایجاد کرده بود، تنها با دنبال کردن نرده ای که در امتداد رودخانه قرار داشت توانست خود را به محل امن برساند.
«این فقط انگشت خدا بود که مرا نجات داد.»
تیموتی اسنایدر و دو کارمند دیگر شرکت Thermo Electron در دفتر خود در طبقه ۸۵ برج شمالی مرکز تجارت جهانی بودند که هواپیما سه طبقه بالاتر از آنها برخورد کرد..jpg)
آنها نمی دانستند هواپیما بوده است؛ آقای اسنایدر تصور می کرد بمب منفجر شده است.
او گفت:
«مشغول کار بودیم. ناگهان صدای ضربه ای آن قدر شدید شنیدیم که همه چیز را تکان داد. آوار از بیرون پنجره ها فرو می ریخت و در دفتر با شدت باز شد. ساختمان شروع به تاب خوردن کرد و نمی شد فهمید آیا پابرجا خواهد ماند یا نه. روی صندلی ام بودم و فقط میز کارم را گرفتم.»
او ادامه داد:
«پنج یا ۱۰ ثانیه بعد، حرکت ساختمان متوقف شد و فهمیدیم باید خارج شویم. همه کیف های خود را برداشتیم و به سمت خروجی رفتیم.»
آنها تا طبقه ۷۸ پایین رفتند؛ جایی که به یک راه پله دیگر هدایت شدند.
در مسیر از لابی ای عبور کردند که مجموعه ای از آسانسورها در آن قرار داشت.
دیوارهای مرمری لابی خم شده بودند.
در مسیر پایین آمدن، راه پله ها شلوغ اما آرام بودند.
اسنایدر گفت:
«هوایی برای نفس کشیدن وجود داشت. احساس نمی کردیم داریم خفه می شویم.»
آنها از مرکز خرید زیر مرکز تجارت جهانی عبور کردند.
درست زمانی که از آن خارج شدند، برج شماره دو مرکز تجارت جهانی فرو ریخت.
او گفت:
«قرار گرفتن در آن ابر دود مثل بودن در هوایی بسیار متراکم و غیرقابل تنفس بود؛ آن قدر سیاه که هیچ نور خورشیدی از آن عبور نمی کرد.»
او برای نجات خود دوید و موفق شد از منطقه خارج شود.
اسنایدر گفت:
«از آنجا که هواپیما فقط سه طبقه بالاتر از ما برخورد کرده بود، به شکل باورنکردنی از اینکه همه ما زنده هستیم سپاسگزاریم. اما نیروهای امدادی در همان راه پله ها در حالی که ما پایین می آمدیم، به سمت بالا می رفتند. آنها تلاش می کردند دیگران را نجات دهند و خودشان موفق به خروج نشدند.»
در نیویورک، مقام ها یک مرکز تریاژ پزشکی در جرزی سیتی، نیوجرسی، روبه روی ساختمان شرکت Datek Online Holdings در کنار رود هادسون برپا کردند..jpg)
در اسکله های چلسی، یک مجموعه تفریحی در امتداد رود هادسون، نیروهای امدادی یک مرکز موقت درمانی در سالن بزرگی برپا کردند که ظاهراً معمولاً برای ساخت برنامه های تلویزیونی و فیلم استفاده می شد.
کلمه «Trauma» با رنگ نارنجی روی یکی از ورودی ها نوشته شده بود.
داخل سالن بیش از ۵۰ تخت قرار داشت که بسیاری از آنها از میزهای تاشو ساخته شده بودند و نورشان از طریق چراغ های استودیوی تلویزیونی تأمین می شد.
حدود ۱۵۰ جراح که برای یک کنفرانس پزشکی در شهر حضور داشتند، خود را به مرکز درمانی رساندند و آماده بودند بیماران را درمان کنند.
نیروهای امدادی همچنین چند ده داوطلب را آماده کرده بودند تا هرکدام به صورت یک به یک همراه بیماران باشند.
اما تا ساعت ۴:۳۰ بعدازظهر، یعنی بیش از هفت ساعت پس از برخورد نخستین هواپیما به یکی از برج های مرکز تجارت جهانی، تعداد بیماران چندان زیاد نبود.
تنها تعداد اندکی از نیروهای امدادی برای درمان جراحات جزئی به مرکز مراجعه کرده بودند.
یکی از مسئولان امدادی که از طریق بلندگو صحبت می کرد، به پزشکان، پرستاران و تکنسین های فوریت های پزشکی که منتظر بودند گفت آتش نشانی نیویورک اجازه نمی دهد نیروهای امدادی وارد آوار شوند.
او گفت:
«هنوز خیلی داغ است.»
در همین حال، بیمارستان های شهر همچنان تخت خالی داشتند.
مایک آتِماس، آتش نشان داوطلب ۴۶ ساله، پس از وقوع انفجار به سمت مرکز شهر رفت و تا اواسط بعدازظهر آنجا ماند.
او گفت:
«هر طرف که نگاه می کردید، کسی را می دیدید که جسدها را از میان آوار بیرون می آورد.»
اوضاع زمانی بدتر شد که اسنادی که از ساختمان به بیرون پرتاب شده بودند، آتش گرفتند و خودروهای اطراف مرکز تجارت جهانی را نیز شعله ور کردند.
آتِماس گفت:
«۲۰ خودرو و کامیون ــ خودروهای پلیس و وسایل نقلیه امدادی ــ در آتش بودند.»
یکی از آتش نشانان نیویورک با صدای بلند گریه می کرد و می گفت:
«شرکت آتش نشانی من از بین رفته است. همه آنها مرده اند.»
پس از برخورد نخستین هواپیما به مرکز تجارت جهانی، کریگ گوتکس، آتش نشان نیویورک، یکی از اعضای یک گروه نردبان بود که از بروکلین برای اعزام به منهتن فراخوانده شد.
وقتی هنوز در سمت بروکلین بودند، هواپیمای دوم را دیدند که از بالای سرشان عبور کرد.
او گفت:
«صدایش مثل قطار باری بود.»
آنها دیدند هواپیما به برج شماره دو برخورد کرد.
گوتکس گفت وقتی به خیابان لیبرتی رسید:
«وقتی رسیدیم، مثل یک منطقه جنگی بود. همه جای خیابان قطعات بدن دیده می شد.»
در میانه منهتن، مقابل کلیسای سنت بارتولومئو، آندریا مایر، معاون کشیش یک کلیسای اسقفی، در حالی که لباس سفید مذهبی بر تن داشت، در خیابان ایستاده و برگه ای حاوی دعایی برای صلح را میان جمعیت مبهوتی که به سمت شمال حرکت می کردند توزیع می کرد.
ده ها نفر داخل کلیسا دعا می کردند.
برای پذیرش مردمی که از خیابان وارد می شدند و می خواستند دعا کنند، مراسم ویژه دعا برای صلح هر ساعت برگزار می شد.
کشیش کلیسا، ویلیام تالی، گفت:
«اگر لازم باشد، تمام شب این کار را ادامه می دهیم.»
امیر چودری، راننده تاکسی ۲۴ ساله، فروریختن برج دوم را از آن سوی رود هادسون، در جرزی سیتی، تماشا کرد..jpg)
او گفت:
«در یک چشم برهم زدن، برج های دوقلو ناپدید شدند. حتی صدای انفجار هم نبود. هیچ چیزی نشنیدم.»
«مردها روی زانوهایشان گریه می کردند و از من می خواستند آنها را از اینجا دور کنم.»
«احساس می کنم شاید این یک کابوس باشد. اگر بیدار شوم، می توانم دوباره برج های دوقلو را ببینم.»
اگرچه کاخ سفید آسیب ندیده بود، اما کارکنان آن نیز از این فاجعه در امان نمانده بودند.
باربارا اولسون، همسر تئودور اولسون، دادستان کل ایالات متحده، در هواپیمایی بود که از فرودگاه دالاس حرکت کرده و به پنتاگون برخورد کرد.
اولسون که مفسر سیاسی شناخته شده ای بود، تنها چند لحظه پیش از مرگش با تلفن همراه با همسرش تماس گرفت.
اواخر روز، رئیس جمهور بوش در میان جلسه امنیتی خود زمانی را اختصاص داد تا با آقای اولسون تماس بگیرد و تسلیت خود را به او اعلام کند.
سناتور جان وارنر از ایالت ویرجینیا، پیش از آنکه دستیارانش را به خانه بفرستد، به آنها گفت:
«وقتی خبر حمله ژاپن به پرل هاربر را شنیدم، در واشنگتن بودم. این یک پرل هاربر دیگر است و حالا نسل شما باید با این چالش روبه رو شود.»
تا عصر، خودروهای نظامی در شهر گشت می زدند و پلیس منطقه ای به وسعت سه بلوک در نزدیکی کاخ سفید را مسدود کرده بود.
در آرلینگتون ویرجینیا، در مجاورت واشنگتن، ماهیگیرانی که در اسکله ای نزدیک پنتاگون مشغول صید گربه ماهی بودند، گفتند گرمای ناشی از انفجار را احساس کرده اند.
کاخ سفید، ساختمان کنگره و وزارتخانه های خزانه داری و خارجه، اندکی پس از برخورد هواپیما به پنتاگون تخلیه شدند.
پلیس در حالی که ساختمان های فدرال را تخلیه می کرد فریاد می زد:
«بیرون بروید! بیرون بروید!»
همزمان که قانون گذاران از ساختمان کنگره خارج می شدند، ناقوس های یادبود در آن سوی خیابان آهنگ «خدا آمریکا را حفظ کند» را می نواختند.
September ۱۲, ۲۰۰۱
همه چیز درباره وعده یک میلیارد و ۱۸۰ میلیون تومانی ترامپ؛ چه کسانی پول می گیرند و این پول از کجا می آید؟
ایران قطعنامه شورای حکام را سیاسی و مخدوش خواند
گزارش های راست آزمایی شده نیویورک تایمز و آسوشیتدپرس مبنی بر حمله مرگبار آمریکا به مراسم عروسی در هرمزگان/تصاویر
تحریمهای آمریکا دسترسی غیرنظامیان ایران به غذا، دارو و نیازهای اساسی را هدف گرفته است
کریدور مخفی آمریکا در تنگه هرمز؛ روزانه ۱۰ میلیون بشکه نفت در مسیر
تلگراف: جنگی که ترامپ سههفتهای میدانست، ۶ ماهه شد