از «چرا به جوان ها بازی نمی دهید؟» تا حذف تیم امید؛ واقعیت تلخ فوتبال ایران

حالا منتقدان قلعه نویی کجا هستند؟ جوان هایی که قرار بود تیم ملی را در جام جهانی نجات دهند،حریف کره شمالی هم نشدند


۱۴۰۵/۰۷/۰۱ - ۱۳:۱۲ | کد خبر: ۶۳۴۰۶ چاپ

حذف تیم ملی امید ایران از بازی های آسیایی ناگویای ژاپن، آن هم با شکست سنگین ۴ بر یک مقابل کره شمالی، بار دیگر بحث قدیمی جوانگرایی در فوتبال ایران را به میان آورده است. در جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶، یکی از محورهای اصلی انتقاد از امیر قلعه نویی و تیم ملی، استفاده نکردن از جوانان و تکیه بر بازیکنان باتجربه بود؛ اما حالا نتایج سال های اخیر تیم امید و عملکرد نسل جدید در فوتبال ایران این پرسش را مطرح می کند که آیا واقعاً پشت سر بازیکنان باتجربه تیم ملی، نسلی آماده برای جانشینی آنها وجود دارد؟

حالا منتقدان قلعه نویی کجا هستند؟ جوان هایی که قرار بود تیم ملی را در جام جهانی نجات دهند،حریف کره شمالی هم نشدند
اختصاصی کلانشهر: حذف تیم ملی امید ایران از بازی های آسیایی ناگویای ژاپن، آن هم با شکست سنگین ۴ بر یک مقابل کره شمالی، فقط یک حذف زودهنگام دیگر از یک تورنمنت نیست؛ این شکست را می توان از زاویه ای بزرگ تر نگاه کرد؛ از زاویه همان بحثی که ماه ها و سال ها درباره تیم ملی بزرگسالان در ایران شکل گرفته است: پس آن جوان های شایسته ای که قرار بود جای نسل قدیمی را بگیرند، کجا هستند؟

در جریان جام جهانی ۲۰۲۶، یکی از پرتکرارترین انتقادها از امیر قلعه نویی این بود که چرا به جوان ها بیشتر میدان نمی دهد. منتقدان می گفتند تیم ملی نباید همچنان به بازیکنان باتجربه با سن بالا متکی باشد و نسل تازه فوتبال ایران پشت سر بازیکنان قدیمی مانده است.

این انتقادها البته قابل بررسی است و حتی درباره تصمیم های تاکتیکی قلعه نویی نیز می توان  انتقادات جدی مطرح کرد. تیم ملی ایران در جام جهانی با ترکیبی که FIFA آن را تیمی «سنگین از نظر تجربه» توصیف کرد، به میدان رفت و چند بازیکن باسابقه بیش از ۵۰ بازی ملی در فهرست حضور داشتند. نکته جالب اما این بود که در هر سه بازی تیم ملی فوتبال ایران مقابل رقبا در جام جهانی، بهترین بازیکن زمین از ایران بود. دوبار رامین رضائیان ۳۶ ساله کاپ موفق ترین بازیکن زمین را گرفت و یک بار هم علیرضا بیرانوند ۳۴ ساله.

اما حالا یک سوال ساده تر و شاید مهم تر مطرح است:

جایگزین آنها چه کسی است؟

اگر قرار باشد بازیکنان باتجربه را کنار بگذاریم، آیا پشت سر آنها نسلی از بازیکنان جوان، آماده، باکیفیت و از همه مهم تر باثبات ایستاده اند؟

اتفاقات فوتبال ایران در سال های اخیر پاسخ چندان امیدوارکننده ای به این سوال نمی دهد.

جوان داریم؛ بازیکنِ ماندگار نداریم

مشکل فوتبال ایران صرفاً این نیست که چرا یک مربی به بازیکن جوان بازی نمی دهد. مسئله عمیق تر از این حرف هاست.

در سال های اخیر بارها بازیکنان ۱۸، ۱۹، ۲۰ یا ۲۱ ساله ای را دیده ایم که برای چند هفته در لیگ برتر برتر فوتبال ایران درخشیده اند، چند گل زده اند، یک یا دو بازی فوق العاده انجام داده اند و ناگهان به تیتر رسانه ها تبدیل شده اند.

اما چند نفر از آنها توانسته اند همان سطح را یک فصل کامل حفظ کنند؟ 

چند نفر توانسته اند دو یا سه فصل متوالی بازیکن موثر تیم خود باشند؟

و چند نفر توانسته اند از سطح یک «پدیده چند هفته ای» به بازیکن خوب تیم های باشگاهی خود و بعد تیم ملی تبدیل شوند؟

این همان حلقه مفقوده فوتبال ایران است: تولید مستمر بازیکن باکیفیت.

حتی در لیگ برتر نیز تعداد بازیکنان جوانی که بتوان آنها را در ردیف چهره های شاخص و تاثیرگذار قرار داد، چندان زیاد نیست. آمار گلزنی فصل گذشته نیز تصویری از کمبود مهاجمان گلزن ارائه می دهد؛ بهترین گلزن چهل و سومین دوره فصلی که با قهرمانی تراکتور تمام شد فقط ۱۴ گل به ثمر رساند و میانگین گل مسابقات حدود ۱.۸ گل در هر بازی بوده است.

وقتی لیگ بزرگسالان چنین فقر گلزنی دارد، طبیعی است که آثار آن را در تیم های ملی پایه هم ببینیم.

شهرت زودهنگام، پایان راه نیست

بخش دیگری از مشکل را باید در فرهنگ فوتبال حرفه ای جست وجو کرد.

بازیکن جوانی که ناگهان در استقلال یا پرسپولیس چند بازی خوب انجام می دهد، ممکن است ظرف چند هفته از یک بازیکن گمنام به چهره ای شناخته شده تبدیل شود.

اما شهرت، قراردادهای بالای مالی و دنبال کننده های میلیونی در شبکه های اجتماعی ناگهان به پایان مسیر این بازیکنان تبدیل می شود در حالی که در دنیا این تازه آغاز مسیر حرفه ای چند ساله است.

بازیکن حرفه ای برای رسیدن به سطح ملی باید سال ها تمرین، مراقبت از بدن، تغذیه مناسب، خواب کافی، انضباط فردی و تحمل فشار رقابت را ادامه دهد. مشکل زمانی آغاز می شود که یک بازیکن جوان، موفقیت چند هفته ای را با رسیدن به مقصد اشتباه بگیرد.

درباره این دسته از جوانان گفته می شود که تغییر سبک زندگی و اصطلاحا شب زنده داری ها و بی توجهی به تمرین و تغذیه از جمله اصلی ترین دلایل درخشش های کوتاه مدت آنها است. هر چند که نمی توان برای همه بازیکنان جوان فوتبال ایران حکم کلی صادر کرد و هر افتی را به شب زنده داری یا بی انضباطی نسبت داد. اما اصل مسئله پابرجاست: فوتبال حرفه ای با استعداد خام و چند بازی خوب ساخته نمی شود. بازیکن باید بتواند استعدادش را به عملکرد پایدار تبدیل کند.

امیدی که قرار بود پشتوانه تیم ملی باشد
تیم امید ایران.jpeg

حالا به تیم امید برسیم.

تیم امید اساساً قرار است بخشی از همین مشکل را حل کند؛ بازیکنانی که در آستانه ورود به فوتبال بزرگسالان قرار دارند، باید در این تیم رشد کنند، تجربه بین المللی به دست بیاورند و خودشان را برای تیم ملی آماده کنند.

اما نتایج سال های اخیر بازی های آسیایی نشان می دهد که مسئله تازه ای نیست.

ایران در ۲۰۱۴ در مرحله گروهی حذف شد، در ۲۰۱۸ در یک هشتم نهایی کنار رفت و در ۲۰۲۲ به یک چهارم نهایی رسید. در ۲۰۱۰ چهارم شد و آخرین مدال فوتبال ایران در بازی های آسیایی نیز به برنز سال ۲۰۰۶ برمی گردد یعنی ۲۰ سال قبل.

حذف در ناگویا، بنابراین، اتفاقی کاملاً جدا از گذشته نیست؛ بلکه ادامه روندی است که سال هاست درباره فوتبال پایه ایران هشدار می دهد.

این بار حتی مسئله تلخ تر است؛ تیمی که با چند بازیکن شناخته شده و امیدهای فراوان وارد مسابقات شده بود، در نهایت با شکست سنگین مقابل کره شمالی از دور رقابت ها کنار رفت.

«جوانگرایی» فقط پایین آوردن میانگین سنی نیست

اینجاست که شاید باید در تعریف خودمان از جوانگرایی تجدیدنظر کنیم.

جوانگرایی یعنی چه؟

اینکه چند بازیکن ۲۰ ساله را به تیم ملی ببریم؟

اینکه بازیکن باتجربه را فقط به دلیل سنش کنار بگذاریم؟

یا اینکه واقعاً نسل جدیدی داشته باشیم که در لیگ، در مسابقات بین المللی و در تیم های پایه کیفیت خود را ثابت کرده باشد؟

اگر گزینه سوم را قبول کنیم، آن وقت مسئله فوتبال ایران بسیار جدی تر می شود.

چون نمی توان بازیکن ۳۰ ساله را صرفاً به دلیل سن کنار گذاشت و بعد انتظار داشت بازیکن ۲۰ ساله ای که هنوز حتی یک فصل کامل در لیگ برتر درخشش مداوم نداشته، ناگهان در مهم ترین مسابقات ملی جای او را پر کند.

حالا قلعه نویی می تواند یک سوال از منتقدانش بپرسد

انتقاد از امیر قلعه نویی درباره عملکرد تیم ملی و انتخاب های او در جام جهانی همچنان می تواند محل بحث باشد. حتی خود قلعه نویی نیز پس از جام جهانی گفت در دو سه سال گذشته نزدیک به ۳۸ بازیکن را به اردوهای تیم ملی دعوت کرده و ۸ یا ۹ بازیکن برای نخستین بار جام جهانی را تجربه کرده اند.

اما شکست امیدها در ناگویا یک امکان جالب برای طرح یک سوال ایجاد می کند.

اگر امروز منتقدان به قلعه نویی می گفتند: «چرا جوان ها را بازی نمی دهی؟ چرا به نسل جدید فرصت نمی دهی؟ چرا همچنان به بازیکنان قدیمی تکیه می کنی؟» قلعه نویی می تواند این بار جواب دهد: «بفرمایید؛ این هم بخشی از همان نسل جوانی که می گفتید آماده جایگزینی است.

البته شکست تیم امید به تنهایی نمی تواند ثابت کند که جوانان فوتبال ایران کیفیت لازم را ندارند. فوتبال یک ورزش تیمی است و نتیجه یک مسابقه حاصل مجموعه ای از عوامل فنی، مدیریتی، تاکتیکی و روانی است.

اما این شکست می تواند یک واقعیت ناخوشایند را دوباره جلوی چشم فوتبال ایران بگذارد:ما بیش از آنکه مشکل پیدا نکردن استعداد داشته باشیم، مشکل ساختن، پرورش دادن و حفظ استعداد داریم.

مشکل را نباید گردن یک مربی انداخت

اگر تیم امید حذف شده، ساده ترین کار این است که مثلا حسین عبدی سرمربی را مقصر بدانیم.
حسین عبدی

اگر تیم ملی بزرگسالان نتیجه نگرفته، ساده ترین کار این است که سرمربی را متهم کنیم که چرا به جوانها بازی نمی دهد.

اما اگر این چرخه سال ها تکرار می شود، شاید مسئله بزرگ تر از نام یک مربی باشد.

فوتبال ایران باید بپرسد چرا از دل لیگ برتر، هر فصل تعداد بسیار محدودی مهاجم، هافبک یا مدافع جوان در سطح ملی بیرون می آید.

چرا پدیده های جوان، در بسیاری از موارد، به جای تبدیل شدن به ستاره های چندساله، خیلی زود از سطح خبر و هیجان فاصله می گیرند.

چرا تیم های پایه نمی توانند بازیکنانی تولید کنند که فاصله میان فوتبال نوجوانان و فوتبال بزرگسالان را به درستی طی کنند.

و مهم تر از همه، چرا هر بار که تیم ملی نتیجه نمی گیرد، دوباره بحث «جوان ها» را مطرح می کنیم، بدون آنکه درباره کیفیت واقعی این نسل و روند پرورش آنها حرف بزنیم؟

فوتبال ایران به «جوان» نیاز دارد، نه صرفاً «جوانگرایی»


شاید تفاوت این دو کلمه بسیار مهم باشد. جوانگرایی، یک سیاست است؛ جوانِ باکیفیت، یک محصول.

برای داشتن محصول خوب، باید سال ها قبل از رسیدن به تیم ملی کار کرده باشیم.

اگر قرار است نسل جدید جایگزین نسل فعلی تیم ملی شود، این جایگزینی باید از آکادمی ها، مدارس فوتبال، تیم های پایه، لیگ های رده های سنی و سپس لیگ برتر آغاز شود.

بازیکن باید آن قدر بازی کند، شکست بخورد، تمرین کند و دوباره برگردد که وقتی به تیم ملی رسید، حضورش یک قمار نباشد.

در غیر این صورت، ممکن است همچنان میان دو انتخاب گرفتار باشیم: از یک طرف بازیکنان باتجربه ای که دیگر سال های زیادی برایشان باقی نمانده و از طرف دیگر جوانانی که هنوز آمادگی پر کردن جای آنها را پیدا نکرده اند. و این، شاید یکی از مهم ترین درس های تلخ حذف تیم امید در ناگویا باشد:

مشکل فوتبال ایران فقط پیر بودن تیم ملی بزرگسالان نیست؛ مشکل این است که هنوز نتوانسته ایم نسل بعدی را به اندازه کافی خوب، حرفه ای و باثبات تربیت کنیم.