شاه آدم کُش، شاه حیوان کُش
از بین رفتن زیستگاهها از یک سو و کشتار حیات وحش، یکی از مشخصترین این عوامل است که انسان به عینه و به شکل مستقیم در آن نقش دارد و اتفاقاً از جمله مواردی است که به اصولاً به نفع شخصی بشر برمی گردد.
در از بین رفتن زیستگاههای حیات وحش و جانوراناش شاید دو جنبه را بتوان تفکیک کرد، یکی تلاش برای معاش ذی نفعان و ساختن برای پناه، که فارغ از جنبههای اخلاقیاش معمولاً بر مبنای نیاز است. دیگری ساخت و ساز برای رفعِ هوس، کشتن برای تفنن است که این روزها انصافاً با این حال و روز حیات وحش خیلی انسانی نیست اگر نخواهیم بگوییم اصلاً انسانی نیست.
در طول تاریخ عمدتاً شکار برای تفنن و تفرج توسط افراد شاخص جامعه به ویژه متمولان صورت میگرفت که در راس آنها شاهان بودهاند. هرچند شکارچیانی به عنوانِ حرفه در این کار مشغول بودهاند و البته که طبیعتاً مشتری اصلی اشان همین منتخبان اقتصادی جامعه بوده است.
روایات شکار این شاهان چه به شکل سنگ نگارهها، سنگ نبشتهها، روایات تاریخی در جای جای تاریخ ایران وجود دارد از شکارگاههای اختصاصی و شکارهای شکوهمندِ شاهان روایات بسیار است. از دیدگاه شناخت محیط زیست و علم جغرافیا، خوانش برخی از این روایات شامل جنبه هایی است که قابل تامل است. مثلاً خوانش روایتهای که اشاراتی به وجود یوزپلنگ و شیر در دشت ارژن فارس دارد. یا آداب شکار و رفتارهای اجتماعی مربوط به آن. گاهی این داستانها نکاتی دیگری را به ما مینمایاند. در اینجا روایتی از شکار شاه عباس صفوی در گیلان را مرور میکنیم به روایت عبدالفتاح فومنی تاریخ نگار گیلانی و مولف تاریخ گیلان، که وقایع بین سالههای 923 تا 1038 هجری قمری را پوشش میدهد. متن، روایتی از شکار شاه عباس است اما نکته حیاتیاش حجم کشتار جانداران است که حتی از دیدگاه رایج در همان زمان نیز بیرحمانه مینماید و دیگری، فقدان جانهای مردمانی بود که در معیت شاه، جانشان را فدای تفنن و تفرج شاه کردند:.jpg)
در جمادی الاول (1011 ه.ق-آبان 981 ه.ش) شاه عباس به اتفاق خان خانان که ایلچی بندگان نواب شاه سلیم-فرمان فرمای هندوستان-بود از قزوین عازم سیر و شکار ممالک دارالمرز شده (استانهای شمالی ایران)، به تختِ لاهیجان نزول اجلال فرموده بود.
هر روز در نصف روز به میدان کنار اِسطل (استخر فعلی لاهیجان) به اتفاق خان علم و اجله مقربان و جمله مخصوصان، به چوگان بازی و قَپُّق اندازی (قَپُق چوب بلندی بود که در زمان صفویه در میدانهای بزرگ شهر برپا میشد. بر سر این چوب، گوی یا جامی زرین و در هنگام حضور شاه، ظرفی پر از سکه قرار میدادند. قَپُّق اندازی سوارکارانی تیرانداز بودند که آنرا هدف میساختند. کسی که موفق میشد در حال سواری جام را به زیر اندازد، جایزهای گرانبها میگرفت.) اشتغال میفرمودند. در خلال این حال حکم صدور یافت که امرا و وزرا و اصول و اعیان و کلانتران و سپهسالاران گیلانات با هجوم عام به جای شکار جنگل رانکوه (منطقه و شهری در شهرستان اَملَش گیلان) حاضر شوند. حسب الحکم قریب 30000 نفر کس از بیه پیش و بیه پس، در آن محل که زمستان شدید و برودت هوا و سرما به منزله سد سدید بود، حاضر شدند.
شاه عباس به اتفاق خان خانان، در جنگل رانکوه شکار دلپسند کرده، از جانوران مثل گاو کوهی (گوزن)، خوک و خرس و پلنگ و سایر حیوانات وحشی آن مقدار صید شد که محاسب وهم و قیاس، از تعداد آن به عجز و قصور معترف گردید و در آن شکارگاه عرض کردند که 2700 نفر آدم، از مومنان و مسلمانان از صدمات سرما و برودت هوا هلاک شدهاند. شاه عباس آن را وقعی ننهاد و بعد از استیفای حظوظ سیر شکار، در صحبت خان عالم، عازم ولایت مازندران بهشت نشان گشته، امرا و وزرای گیلانات و سایر رعایا و عجزه و بیچارگان، به اماکن و اوطان خود معاودت نمودند.
**تصاویر،مربوط به شاه عباس صفوی نیست
//=normalizeText($row['content']) ?>
