به نوشته عبدالفتاح فومنی تاریخ نگار گیلانی، شاه عباس صفوی در سفر به گیلان در جنگل رانکوه املش از جانوران مختلف مانند گاو کوهی (گوزن)، خوک و خرس و پلنگ و سایر حیوانات وحشی به میزان زیاد شکار کرد
.jpg)
از بین رفتن زیستگاه ها از یک سو و کشتار حیات وحش، یکی از مشخص ترین این عوامل است که انسان به عینه و به شکل مستقیم در آن نقش دارد و اتفاقاً از جمله مواردی است که به اصولاً به نفع شخصی بشر برمی گردد.
در از بین رفتن زیستگاه های حیات وحش و جانوران اش شاید دو جنبه را بتوان تفکیک کرد، یکی تلاش برای معاش ذی نفعان و ساختن برای پناه، که فارغ از جنبه های اخلاقی اش معمولاً بر مبنای نیاز است. دیگری ساخت و ساز برای رفعِ هوس، کشتن برای تفنن است که این روزها انصافاً با این حال و روز حیات وحش خیلی انسانی نیست اگر نخواهیم بگوییم اصلاً انسانی نیست.
در طول تاریخ عمدتاً شکار برای تفنن و تفرج توسط افراد شاخص جامعه به ویژه متمولان صورت می گرفت که در راس آن ها شاهان بوده اند. هرچند شکارچیانی به عنوانِ حرفه در این کار مشغول بوده اند و البته که طبیعتاً مشتری اصلی اشان همین منتخبان اقتصادی جامعه بوده است.
روایات شکار این شاهان چه به شکل سنگ نگاره ها، سنگ نبشته ها، روایات تاریخی در جای جای تاریخ ایران وجود دارد از شکارگاه های اختصاصی و شکارهای شکوهمندِ شاهان روایات بسیار است. از دیدگاه شناخت محیط زیست و علم جغرافیا، خوانش برخی از این روایات شامل جنبه هایی است که قابل تامل است. مثلاً خوانش روایت های که اشاراتی به وجود یوزپلنگ و شیر در دشت ارژن فارس دارد. یا آداب شکار و رفتارهای اجتماعی مربوط به آن. گاهی این داستان ها نکاتی دیگری را به ما می نمایاند. در اینجا روایتی از شکار شاه عباس صفوی در گیلان را مرور می کنیم به روایت عبدالفتاح فومنی تاریخ نگار گیلانی و مولف تاریخ گیلان، که وقایع بین ساله های 923 تا 1038 هجری قمری را پوشش می دهد. متن، روایتی از شکار شاه عباس است اما نکته حیاتی اش حجم کشتار جانداران است که حتی از دیدگاه رایج در همان زمان نیز بی رحمانه می نماید و دیگری، فقدان جان های مردمانی بود که در معیت شاه، جانشان را فدای تفنن و تفرج شاه کردند:.jpg)
در جمادی الاول (1011 ه.ق-آبان 981 ه.ش) شاه عباس به اتفاق خان خانان که ایلچی بندگان نواب شاه سلیم-فرمان فرمای هندوستان-بود از قزوین عازم سیر و شکار ممالک دارالمرز شده (استان های شمالی ایران)، به تختِ لاهیجان نزول اجلال فرموده بود.
هر روز در نصف روز به میدان کنار اِسطل (استخر فعلی لاهیجان) به اتفاق خان علم و اجله مقربان و جمله مخصوصان، به چوگان بازی و قَپُّق اندازی (قَپُق چوب بلندی بود که در زمان صفویه در میدان های بزرگ شهر برپا می شد. بر سر این چوب، گوی یا جامی زرین و در هنگام حضور شاه، ظرفی پر از سکه قرار می دادند. قَپُّق اندازی سوارکارانی تیرانداز بودند که آنرا هدف می ساختند. کسی که موفق می شد در حال سواری جام را به زیر اندازد، جایزه ای گرانبها می گرفت.) اشتغال می فرمودند. در خلال این حال حکم صدور یافت که امرا و وزرا و اصول و اعیان و کلانتران و سپهسالاران گیلانات با هجوم عام به جای شکار جنگل رانکوه (منطقه و شهری در شهرستان اَملَش گیلان) حاضر شوند. حسب الحکم قریب 30000 نفر کس از بیه پیش و بیه پس، در آن محل که زمستان شدید و برودت هوا و سرما به منزله سد سدید بود، حاضر شدند.
شاه عباس به اتفاق خان خانان، در جنگل رانکوه شکار دلپسند کرده، از جانوران مثل گاو کوهی (گوزن)، خوک و خرس و پلنگ و سایر حیوانات وحشی آن مقدار صید شد که محاسب وهم و قیاس، از تعداد آن به عجز و قصور معترف گردید و در آن شکارگاه عرض کردند که 2700 نفر آدم، از مومنان و مسلمانان از صدمات سرما و برودت هوا هلاک شده اند. شاه عباس آن را وقعی ننهاد و بعد از استیفای حظوظ سیر شکار، در صحبت خان عالم، عازم ولایت مازندران بهشت نشان گشته، امرا و وزرای گیلانات و سایر رعایا و عجزه و بیچارگان، به اماکن و اوطان خود معاودت نمودند.
**تصاویر،مربوط به شاه عباس صفوی نیست
نظر شما:
از قنات تا بحران اقلیم؛ ایرانِ گرمتر و کمتابآورتر