پس از فروکش کردن موج اولیه، همسرم را که دچار شوک روحی و عضلانی شده بود، به همراه پسرانم به سمت بیرون فرستادم. فضای جلوی خانه درست شبیه فیلم های جنگی بود؛ همه چیز در هم پاشیده بود

او بیان کرد: «پس از حمله ی نخست، بلافاصله حملات بعدی با اندکی تأخیر آغاز شد. تنها تصویری که در حافظه ام ثبت شده، لحظه ای است که شاید نه از روی منطق یا آموزش نظامی، بلکه بر اساس غریزه، همسر و دو پسرم را فراخواندم تا بلافاصله جابجا شده و روی زمین دراز بکشند. پس از آن، همه جا را گرد و خاک فرا گرفت؛ شیشه ها خرد شد و در و پنجره ها از جا کنده شدند. من برای مدتی خانواده را روی زمین نگه داشتم، چرا که احتمال می دادم حملات ادامه داشته باشد. پس از فروکش کردن موج اولیه، همسرم را که دچار شوک روحی و عضلانی شده بود، به همراه پسرانم به سمت بیرون فرستادم. فضای جلوی خانه درست شبیه فیلم های جنگی بود؛ همه چیز در هم پاشیده بود. ابتدا تصور کردم خودرویم کاملاً نابود شده است، اما خوشبختانه آسیب ها در حدی نبود که مانع حرکت شود. وسایل ضروری را برداشتیم و خانواده را به دفتر کارم منتقل کردم که در حال حاضر نیز در آنجا مقیم هستیم.»
گلی درباره آسیب فیزیکی که به خانه اش رسیده می گوید: «برای بازسازی خانه اقدام کردیم و قرار شد شهرداری بیاید پای کار، چرا که هزینه های تعمیرات بسیار بالاست. آسیب ها تنها به شکستن شیشه ها محدود نمی شود؛ پنجره ها به طور کامل از جا درآمده، سقف های کاذب فروریخته و بخشی از خانه عملاً از بین رفته است. خوشبختانه تا جایی که اطلاع دارم، این حادثه در میان همسایگان کشته ای بر جای نگذاشت. هر طور که فکر می کنم، با هیچ منطق فیزیکی جور در نمی آید که ما آسیب جانی ندیدیم، مگر اینکه خداوند چتر امنیتش را بر سر ما گسترده باشد. با این حال، تنش و اضطراب ناشی از آن حادثه همچنان باقیست. همسرم تا همین ده روز پیش درگیر پیامد های این شوک بود و هنوز هم اعضای خانواده نسبت به هر صدای بلندی، از بسته شدن در گرفته تا رعد و برق، واکنش نشان می دهند.»
او در واکنش به اینکه این روزها چه نسبتی میان کودکان و مسئله جنگ برقرار می کند گفت:«من پیش تر نمایشی را روی صحنه بردم به نام «چتر سفید» که موضوع آن صلح و پایداری بود؛ داستانی که محوریت آن مواجهه ی جهان با مقوله ی جنگ بود. بسیار علاقه مندم که اگر فرصتی فراهم شود، دوباره آن را اجرا کنم. به زعم بنده، کودکان بیشترین آسیب را در جنگ ها می بینند. صدمات روحی که در این دوران به آن ها وارد می شود، بر تمام آینده شان اثرگذار است. باور دارم که رشد اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی یک کشور تنها در سایه ی «صلح» امکان پذیر است. همان طور که در فضای یک خانواده، رشد و بالندگی فرزندان در گرو آرامش و پیوند عاطفی است، در سطح کلان نیز باید بر مقوله ی صلح کار شود. بچه ها قصه، بازی و شادی می خواهند، اما جنگ برای آن ها بی خانمانی و تخریب به ارمغان می آورد. امیدوارم روایت های جنگی ما روزی به روایت صلح پایدار تبدیل شود تا شاهد بالندگی و شکوفایی فرزندان این سرزمین باشیم.»
در پایان از او درباره تغییر معنای وطن پس از حمله ای که به خانه اش شده، از او پرسیدیم و گلی در واکنش به این سوال چنین پاسخی داد:« معنای ایران برای من همیشه والا بوده و هست. من دوران جنگ هشت ساله و موشک باران تهران را به یاد دارم و دوران سربازی ام را نیز در مناطق مرزی گذرانده ام. با وجود اینکه طی سال های فعالیتمان به عنوان خادم کودکان و مردم، بارها از سوی برخی مسئولان مورد بی مهری و کم لطفی قرار گرفتیم، اما ایران و مردمش برای من در درجه ی اول اهمیت قرار دارند. نمی توانم نسبت به سرنوشت این خاک بی تفاوت باشم. شاید در این مقطع زمانی به دلیل اتفاقات اخیر، توانم نسبت به گذشته کمتر شده باشد، اما تلاش می کنم «گزیده کار» و در عین حال «ثمربخش» باقی بمانم تا کارنامه ای نیکو از خود به یادگار بگذارم. ایران هیچ گاه از درجه ی اهمیت ما ساقط نخواهد شد.» حمید گلی چهل و چند روز است که همچنان به خانه بازنگشته اما تهران را هم ترک نکرده است.