یکی از شناخته شده ترین این اختلافات و درگیری ها جنگ و اختلاف دائمی میان بیه پیش (شرق گیلان) و بیه پس (فومن-رشت) بوده که البته سایۀ سنگین این تاریخ پُرتفرقه و خونخوار همچنان بر فضای فرهنگِ سیاسی مردم این دیار وجود دارد. هنوز هم به ویژه در عرصه سیاسی استان، شرقِ گیلانی، رشتی و غرب گیلانی معنای خود را دارد

پیرامون برادرکُشی در تاریخِ شرق گیلان؛ رودِ سرخ
اختصاصی کلانشهر:نیما فریدمجتهدی*-تاریخ خونینه های ایران و گیلان پُر است از جدال و کشتار، بخشی دگرکُشی و البته برخی برادرکُشی است. این کشتارها فقط ستاندن جان نبوده بلکه از میان برداشتن میراث های تاریخی و فرهنگی هم سهمی از آن بوده است.


انزوای جغرافیایی گیلان شاید تا حدودی این سامان را از گزند برخی از تهاجمات نجات داد، اما مردمان این سامان چنان درگیر خود بودند که نیاز به دشمن خارجی نداشتند! البته شاید باید از کلمه مردم پرهیز کرد و آن را حاکمان قرار داد.
ولی هرچه که هست به دلیلِ شرایط جغرافیای طبیعی و انسانی خاصِ گیلانِ تاریخی و انزوای محلی و وفور حاکمان حجم تخریب ها و کشتارها در تاریخ این سرزمین کم نبوده است. کشتار، غارت، تخریب و کتاب سوزی، میراثی از این جدال دائمی بوده است.

یکی از شناخته شده ترین این اختلافات و درگیری ها جنگ و اختلاف دائمی میان بیه پیش (شرق گیلان) و بیه پس (فومن-رشت) بوده که البته سایۀ سنگین این تاریخ پُرتفرقه و خونخوار همچنان بر فضای فرهنگِ سیاسی مردم این دیار وجود دارد. هنوز هم به ویژه در عرصه سیاسی استان، شرقِ گیلانی، رشتی و غرب گیلانی معنای خود را دارد. واکاوی ابعاد این فضای سیاسی-فرهنگی در این یادداشت نمی گنجد. اما، در اینجا پرده ای از تاریخِ خونینه های گیلان را ورق می زنیم که در نوع خود اتفاقی عجیب و سیاه بود.

اولین نکته پررنگ این رویداد، درگیری است که میان خودِ مردمان شرق گیلان بوده نه اتفاقاً جنگ بین شرق و غرب.
 این نشان می دهد که اگر به اجزای تاریخ گیلان دقت کنیم، فارغ از جنگ های بین شرق و غرب، در میان شرق و غرب هم حاکمان محلی در پی کشتار و سرنگونی هم بوده اند و رنج مردم پیوسته بوده است.

این مسئله نشان می دهد گزاره شرق و غرب الزاماً تمامِ واقعیت تاریخِ سیاسی گیلان نبوده و حتی با تعاریف آن زمانی نیز حتی در عرصه های شرق و غرب استان در مناطقی با کیش و کیش و آیین و فرهنگ داخلی و احتمالاً همسان، کشتار وجود داشته است.


 تاریخ سرزمین های جنوب دریای کاسپین هر وقت پُرغرور بوده که در این جغرافیای همگن ردی از اتحاد از غرب تا شرق بوده، نه تنها در گیلان، از آستارا تا گرگان حتی، و آن زمان بوده که مردمان این سرزمین تا دوردست های بغداد نیز اثرگذار بوده اند، خوب، بد، زشت واکاوی تاریخ آموزنده است بنابراین توصیفِ سیدظهیرالدین مرعشی در کتاب تاریخ گیلان و دیلمستان را می خوانیم که سوگوارانه یکی از خونینه های این سرزمین را روایت کرده است:

«چون امیره کوشیج (طایفه ای که در دیلمان و خورگام حکومت داشتند) بعد از فترات رشت به دیلمان حاکم گشته بود و از احوال امرای هزاراسپی با خبر گشته، مایل شد که به تسخیر ولایت شکور اقدام نماید، ایشان را وعده های نیک داده، به فساد را شعار ساخته به رهزنی و دزدی قیام می نمودند و در هر گوشه ای تالان (تاراج) و غارت می کردند.

سید رضا کیا (از سادات کیایی و حکام گیلان در محله شیخ زاهد در جوار آرامگاه شیخ زاهد گیلانی دفن است) و سیدمحمد کیا (از سادات کیایی و حاکمان گیلان در ملاط لنگرود دفن است) هرچند به نصایح و مواعظ اقدام می نمودند فایده نکرد.

بنابراین بعد از مشورت بسیار و تدبیر بی شمار صلاح چنان دانستند که از امرای هزاراسپی، کیا هزار اسپ نامی را به حکومت شکور نصب فرمایند تا شاید جماعت نابکار از آن عمل اشرار باز آیند. نیامدند و اگر به ظاهر در مقام اطاعت بودند اما باطناً بر اضلال، اصرار می نمودند در سال 813 (هجری قمری) مشورت کردند و چنان مقر فرمودند که خبر لشگر گیل و دیلم باز دهند و در جمع آن اهتمام تمام نمایند که به تسخیر کوچسفهان عزم مصمم است.
چون گیل و دیلم جمع شوند به تدبیری که ممکن باشد، به قتل دیالمه اقدام نمایند و گیل از شرِ فساد آن جماعت مفسد خلاص دهند. عجب از کمال فراست و کیاستِ سیدرضا آنکه در آن مشورت، مخالفی را اطلاع حاصل نشد. نزد اسفهسالاران (سرداران) لشگر اشارت کردند که تمامی عساگر گیل و دیلم را خبر باز دهند که به صوب (جانب) بیه پس به جهت تسخیر کوچصفهان، عنایت عزیمت مصروف گردد. چنان مهیا باشند که فلان روز مجموع به کنار سفیدرود حاضر گردند که در قریه گوکه (روستایی در شهرستان لاهیجان-با تجن گوکه آستانه اشتباه گرفته نشود) لشکرگاه خواهم کرد.

چون این خبر به اسفهسالاران(سرداران) گیل و دیلم را شنیدند ایشان در آن باب سعی نمودند و گیل به رغبت خود به اندک روز جمع شدند و دیلم نیز اگر چه رغبت نداشتند، اما از سر اضطرار روان شدند و به موضعی که ذکر رفت حاضر گشتند. امر شد که لشکر گیل و دیلم را سرداران و اسفهسالاران(سرداران) صف صف عرض کنند. بر موج اشارت، گیل جدا و دیلم جدا صف بیاراستند و هر یک به محل خود باز استادند. امر شد که دیلم در میان صفوف گیل در آیند و هر صفی که سی نفر اند، پانزده گیل و پانزده دیلم که باید باشند چنانکه در هنگام صف آرائی، در پهلوی هر گیلی، دیلمی استاده باشد. همچنان اطاعت کردند و امیرۀ دیلمانی نیز با لشکر خود آمده، حاضر بود. لشکر او را نیز با لشکر گوکه، بر همان موجب مخلوط گردانیدند و تا آن زمان هیچ آفریده را شعور بر آن نبود که قصه چیست؟ همان شب که فردا صف آرائی بود به سرداران و سپهسالاران گیل گفتند که ارادت چیست؟ و باید که به گیل این معنی را بفهمانند که فردا ان شاالله تعالی چون نقاره جنگ فرو کوبند باید که هر دیلم که در پهلوی گیلی باز داشته ایم، به همان سفاهیان گیل بگویند که تا بلادرنگ به تیغ بی دریغ به دارالبوار (جهنم) رسانند و تقصیر نکنند که از هر که اندک تقصیر واقع شود، البته به یاساق (تنبیه) خواهد رسید. 

چون فردا روز شد و خورشید آمال از مطلع اقبال چهره نما گشت، ظلمت شب به نور روز مبدل شد، امر شد که تمام گیل و دیلم به صف باز ایستد تا پشت و دیم کرده ، متوجه کوچصفهان گردیم. چون بر حسب اشارات اسواران و تیرافکنان، گیل و دیلم به صف باز ایستادند و نقاره جنگ فرو کوفتند، به یک زمان پهلوانان گیل، دست شجاعت بر خون دیالمه آلوده گردانیدند و هر دیلمی را که در پهلوی گیلی بود از بزرگ و زبون به قتل آوردند و در ساعت فلکی دو سه هزار دیلم را به دارالبوار رسانیدند چنانکه آب سفیدرود از خون کشتگان گلگون گشت و مجموع را در آب انداخته، طعمه ماهیان دریا ساختند و ممالک دیلمان را از آنها بپرداختند.

*گیلان شناس

ایران ۲ درجه از میانگین جهانی گرم تر شده؛ وقتی همه می دانند اما کاری نمی کنند
از قنات تا بحران اقلیم؛ ایرانِ گرم‌تر و کم‌تاب‌آورتر

نظر شما:

security code