پشت چراغ قرمز که ایستادیم، خانمی بچه بغل به طرف راننده آمد، گفت خدا خیرتان بدهد یه کمکی بکنید.راننده ۵ تومن به او داد. خانمی که عقب ماشین نشسته بود ۱۰ تومن به راننده داد و گفت این را لطفاً بدید به این خانم.

استرسم را کنترل نکنم به جای بیمارستان توتونکاران باید بروم شفا
اختصاصی کلانشهر: رضا حقی *- ماشین نگاره» عنوان سلسله مطالبی است که در اتومبیل (ماشین) می گذرد و چهارشنبه هر هفته در کلانشهر منتشر می شود. (بیشتر بخوانید)

خانمی که صندلی عقب اتومبیل نشسته بود پرسید کرایه تا زایشگاه چقدر می شه؟

راننده گفت ۸ تومن

مردی که صندلی جلوی اتومبیل نشسته بود گفت: آقا من بیمارستان توتونکاران پیاده می شم، چند می شه؟ راننده گفت ۸ تومن.

من اسکناس ۱۰ تومانی به راننده دادم.

پشت چراغ قرمز که ایستادیم، خانمی بچه بغل به طرف راننده آمد، گفت خدا خیرتان بدهد یه کمکی بکنید.

راننده ۵ تومن به او داد.

خانمی که عقب ماشین نشسته بود ۱۰ تومن به راننده داد و گفت این را لطفاً بدید به این خانم.

راننده پول را گرفت و به خانمی که بچه بغلش بود داد.

گفت خدا خیرت بدهد.

مردی که جلوی ماشین نشسته بود گفت: از صبح یک زنبیل پول هم داشته باشی به اینا بدی کم میاد.

راننده در سکوت به مرد نگاه کرد.

مرد گفت مسئولین باید یک فکری به حال این ها بکنند ما الان توی خرج خودمان موندیم.

راننده رو به خانمی که عقب ماشین نشسته بود گفت عجیبه که ما این ها را می بینیم ولی مسئولین ما این ها را نمی بینند.

مردی که جلو نشسته بود گفت زیاد به اینجور چیزها فکر نکن. من هم زیاد مثل تو غصه می خوردم. کارم الان به بیمارستان توتونکاران رسید، دکتر می گفت باید هیچگونه استرسی نداشته باشی.

راننده گفت می تونی استرس نداشته باشی؟

مرد گفت دارم سعی خودم را می کنم وگرنه به جای توتونکاران باید بروم بیمارستان شفا. دستت درد نکنه من رو جلوی توتونکاران پیاده کن.

*کارگردان تئاتر