آیا منزل کیارستمی هم بخشی از «تهدید قریب الوقوع» علیه آمریکا بود؟

آمریکا و اسرائیل به خانه عباس کیارستمی کارگردان مشهور ایران هم رحم نکردند


۱۴۰۵/۰۱/۰۵ - ۱۲:۵۴ | کد خبر: ۶۰۶۳۱ چاپ

واکنش ها به حمله موشکی آمریکا و اسرائیل به ایران که دامن خانه عباس کیارستمی کارگردان بین المللی سینمای ایران را هم گرفت، ادامه دارد.

آمریکا و اسرائیل به خانه عباس کیارستمی کارگردان مشهور ایران هم رحم نکردند
کلانشهر: روز گذشته احمد کیارستمی فرزند عباس کیارستمی کارگردان مشهور ایران در اینستاگرام نوشت که خانه عباس کیارستمی در حملات موشکی به چیذر(شمال تهران) آسیب دیده است.

احمد کیارستمی که خارج از ایران زندگی می کند در صفحه اینستاگرام خود نوشته بود: دیشب به وقت ما، چیذر را زدند هم خانه مادرم هم خانه پدریم هر دو در محله چیذر هستند. همان دیشب مادرم بهم زنگ زد و با صدای لرزان و بریده بریده خبر سلامتی اش را بهم داد ولی امروز(دوشنبه)؛صبح با لطف سه واسطه خبردار شدم که خانه پدریم خسارت
دیده نمی دانم میزان خسارت در چه حدی است آیا آن طوری که شنیدم فقط شیشه ها و پنجره ها صدمه دیده اند یا بیشتر از این بوده.

من ۶ - ۷ سالم بود که به این خانه رفتیم، فقط چند ماه قبل از پیروزی انقلاب خانه ای که پدرم همیشه می گفت برایش آرام ترین جای دنیاست....

در بخشی دیگر از پست احمد کیارستمی آمده است: اگر داخل ایرانید دل من برای شما در درد است. هر حرفی بزنید و تصمیمی بگیرید من نمی توانم حرفی بزنم درد و فشار از همه طرف و بر روی شماست....

بقائی: خانه کیارستمی هم از بمب های متجاوزان در امان نماند

در همین ارتباط سخنگوی وزارت امور خارجه با اعلام آسیب خانه کارگردان نام آشنای ایرانی در جریان تجاوز به ایران نوشت: آیا منزل کیارستمی هم بخشی از «تهدید قریب الوقوع» علیه آمریکا بوده است؟!

اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه در پیامی در شبکه ایکس با اشاره به حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به منزل عباس کیارستمی کارگردان نام آشنای ایرانی فیلم هایی چون «خانه دوست کجاست»، و «طعم گیلاس»، نوشت:

«عباس کیارستمی، کارگردان نام آشنای ایرانی و برنده جایزه نخل طلایی جشنواره فیلم کن ۱۹۹۷ به خاطر فیلم طعم گیلاس را به خاطر دارید؟

حتی منزل او هم از اصابت بمب های متجاوزان آمریکایی-اسرائیلی در امان نماند. آیا منزل کیارستمی هم بخشی از «تهدید قریب الوقوع» علیه آمریکا بوده است؟!

واقعیت این است که تجاوز نظامی آمریکا/اسرائیل علیه ایران، فقط جنگ علیه یک کشور و سرزمین نیست بلکه جنگی است بر ضد یک فرهنگ، تمدن و هویت ریشه دار. اما ایران با اتکای بر همین ریشه ها دشمنانش را زمین گیر خواهد کرد».

خانه دوست باقی می ماند

 بقائی، سخنگوی وزارت خارجه همچنین در دلنوشته ای به مناسبت تخریب بخش هایی از منزل مرحوم عباس کیارستمی در جریان تجاوز نظامی رژیم صهیونیستی و آمریکا نوشت: «این فرهنگ با تندباد حوادث پر فراز ونشیب و تیغ و دشنه تتاران نه تنها خاموش نشد بلکه هربار سیمرغ وار برخاست و بر ستیغ قله های معرفت و معنا بالنده تر شد.»

متن یادداشت رئیس مرکز دیپلماسی عمومی و رسانه ای و سخنگوی وزارت امور خارجه به شرح زیر است:

منزل مرحوم «عباس کیارستمی» کارگردان نام آشنای ایرانی در جریان حمله هوایی آمریکایی- صهیونیستی تخریب شد.

اگر این اقدام و نیز هدف قرار گرفتن ده ها مکان یا بنای تاریخی- فرهنگی کشورمان را در کنار سخنان اخیر لیندسی گراهام سناتور آمریکایی حامی ترامپ که این جنگ را فرصتی برای پایان دادن به درگیری دوهزار ساله نامیده بود، قرار دهیم به خوبی مشخص می شود که این جنگ بر خلاف ادعای متجاوزان -که به مذاق عده ای ساده لوح هم خوش آمده بود- صرفا برانداختن نظام سیاسی حاکم نبوده و نیست.

 

این جنگ -که از نوعی حقارت تاریخی و فقدان ریشه فرهنگی نشات گرفته است- در واقع کلیت و هویت فرهنگی و مفهومی ایران را هدف قرار داده است زیرا تمام آنچه که امروز هیمنه آنان را زیرسوال برده و برای اولین بار به خوی تجاوزگرانه آنان با مقاومتی تحسین برانگیز فرمان توقف داده است، نتیجه و عصاره ذخایر فرهنگی - تمدنی غنی و چندهزارساله این سرزمین است.

اقتدار ایران امروز صرفا بخاطر توان رزمی، سلاح یا ژئوپلتیک نیست بلکه از اساس برخاسته از فرهنگ ایرانی اسلامی است که منادی انسانیت واخلاق در جهان امروز است، جهانی که از استثمار، بهره کشی و بی اخلاقی و فساد رنج می برد و در حالی که با نفرت بدنبال به اصطلاح «دشمن» است خود را مقهور فرهنگی می بیند که می پرسد: «خانه دوست کجاست؟».

فرهنگ ایرانی، فرهنگ «بنی آدم اعضای یک پیکرند» است. فرهنگی که انسانیت را فریاد می زند، دوستی را معنا می بخشد، و صفا و مهر را بر بنیاد هستی می نشاند. این فرهنگی است که در اشعار رودکی، فردوسی، حافظ، سعدی و مولانا، در سینمای معناگرای ایران، در قاب های ماندگار کیارستمی، در معماری مساجد و کاروانسراها، و در جای جای این مرزوبوم جاری است.

این فرهنگ با تندباد حوادث پر فراز ونشیب و تیغ و دشنه تتاران نه تنها خاموش نشد بلکه هربار سیمرغ وار برخاست و بر ستیغ قله های معرفت و معنا بالنده تر شد، طنین این فرهنگ از طبل ها نیست بلکه از نی هاست چه نی هایی که نوای گوشنواز فطرت انسانی در قالب هنرند و چه نی هایی که حامل سرهای بریده سالکان طریق معرفت، این فرهنگ با خشتِ گل بنا نشده که با آن بریزد با عشق و ایمان جان گرفته و از این روست که نامیراست.