
کلانشهر _ افشین میرزایی: مدتی پیش یکی از دوستانم گفت میخواهم بروم بازار ماهیفروشان و ماهی بخرم. پرسید چطور میتوانم بفهمم ماهی تازه است یا نه؟ گفتم خب از فروشندهاش سوال کن.
خندید یا شاید هم مسخرهام کرد. گفت او که راستش را به من نمیگوید و من از کجا بدانم راست میگوید یا دروغ؟
در تصور خودم درستترین جواب را داده بودم و از نظر او، زهی خیال باطل!
چه کسی بهتر از من میتواند حقیقت را درباره من بگوید؟
تصمیم گرفتم تا از چند نفر همین سوال را بپرسم: وقتی میخواهم ماهی بخرم چطور میتوانم بفهمم ماهی تازه است یا نه؟ جالب است که پاسخ همه بر مبنای دروغگویی فروشنده بود. یعنی همه دروغ میگویند مگر اینکه خلافش ثابت شود.
حقیقت هیچگاه از بین نمیرود تنها از شکلی به شکل دیگر در میآید و متاسفانه امروز بارزترین شکل حقیقت، دروغ است.
یاد این جمله میافتم «میتوان حقیقت را نگفت اما نمیتوان آن را انکار کرد.»
آیا ما حقیقیت را از دست دادهایم یا اینکه اصلا هیچگاه آن را نداشتهایم؟
با این حال مشکل بزرگ جای خالی حقیقت نیست، جای خالی اعتماد است.
جای خالی اعتمادی که از پس خود، خودخواهی، زیادهخواهی، مادیگرایی، کشتار، خونریزی و ... را افزون میکند و با توجه به روند رو به رشد جمعیت این کرهی خاکی، دروغ نیز افزایش یافته و درنتیجه بیاعتمادی هم افزایش یافته است و بدین ترتیب جمعیت زیادهخواهان فزونی خواهد گرفت.
بشر همیشه در حال، خود را نسبت به گذشته متمدنتر میانگارد. به عنوان مثال ما امروز خود را در هر زمینهای از بشری که در پانصد یا هزار سال پیش میزیسته متمدنتر میانگاریم.
سوالی دغدغهام میشود؛ اگر هزار سال پیش از ماهیفروشی میپرسیدند آیا ماهیات تازه است یا نه، چه جوابی میداد؟ دروغ میگفت؟
بعید میدانم. معتقدم جواب دروغی در کار نبود و شاید مهمترین دلیلش این بود که دلیلی هم برای دروغ گفتن نبود.
نیازهای جمعیت آن زمان زمین تقریبا مشخص و محدود بود؛ خوراک، پوشاک، مسکن و تولید مثل. کسی به دنبال انباشت بیش از حد نیاز نبود و برداشت تنها در حد نیاز اتفاق میافتاد.
در این وضعیت قطعا مادیگرایی و مالاندوزی، تجملگرایی، حرص و آز برای قسمت اعظم جمعیت زمین امکانپذیر نبوده و نایاب مینمود و در واقع زیادهخواهی فقط در تفکر معدودی از ساکنین زمین وجود داشت، بسیاری از همانانی که ما پادشاهان و حکمرانان میخوانیمشان.
جامعهشناسان و جمعیتشناسان معیارهای گوناگونی برای ارزیابی تمدن بشری ارایه دادهاند. اگر این معیارها را به شکل یک فهرست در آورده و نگاهی به آن بیندازیم، در هیچ جای این فهرست با معیاری به نام دروغ برخورد نمیکنیم.
اکنون باید دغدغهام افزایش یابد و دچار سرگیجه شوم. چرا که دروغ در هیچیک از معیارهای جمعیت متمدن امروز وجود ندارد، و ما همچنان دروغ میگوئیم و همچنان خود را متمدنترین میانگاریم.
گمان میکردم که شاید اگر دروغ را به فهرست بالا اضافه کنم، سرگیجهام بر طرف خواهد شد، اما نشد. چرا که دروغ با تمام معیارهای اخلاقی، مذهبی، منطقی و تمام باورهای بشری نیز منافات دارد. هر تلاشی میکنم بیفایده است. سرگیجهام ادامه مییاید. من امروز خریداری هستم که میپرسم: آیا ماهیتان تازه است یا نه؟